بخشی از کتاب:
صحرانشینان
جزیره خشک و بی آب و گیاه عرب، با آن هوای گرم و سوزانی که همه جا جز در جاهای کوهستانی آب هست البته برای زیست مردم جایی مناسب نبود. از این رو بود که از دیرباز تمدن و فرهنگ در آنجا جلوه ای نکرده بود و گذشته از پاره ای نقاط که، از آب و گیاه بهره داشت یا جاهایی که بر سر راه تجارت واقع بود در سراسر این بیابان فراخ زندگی شهرنشینی هیچ جا رونق نیافته بود.
گذشته از نواحی کوهستانی جنوب، که از یمن تا عمان امتداد داشت، در کناره های بادیه، مجاور شام و بین النهرین نیز از قدیم شهرهایی کوچک می بود که اعراب در آن سکونت می داشتند. شهرهایی مانند مکه و یثرب و طائف و دومه الجندل نیز جنبه بازرگانی داشت و بر سر راه تجارت بود. باقی این سرزمین پهناور جز ریگ های تفته و بیابان های فراخ چیزی نداشت و اگر گاه چشمه ای کوچک از خاک می جوشید و سبزه ای پدید می آمد عرب بیابان نشین با شترها و چادرهای خویش همانجا فرود می آمد. زندگی این خانه به دوشان بیابانگرد البته به غارت و تطاول بسته بود و در سراسر صحرا، قانون جز زور و شمشیر نبود. عربان که از دیرباز در چنین سرزمینی می زیستند ناچار مردمی وحشی گونه و حریص و مادی می بودند.
جز آزمندی و سودپرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجید، هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی رفتند و جز به آنچه شهوات پست انسان را راضی می کند نمی اندیشیدند، از افکار اخلاقی، آنچه بدان می نازیدند مروت بود و از آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود. شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی بکار می رفت، تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.