دل کور

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 353 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

اندکی پیش از آن نیمه شب برفی، دکتر صادق آریان در اتاق خواب کوچک بالای مطب، خواب عجیبی دید: بازارچه درخونگاه مردایی از خون بود.

اوایل شب، خواب و خسته، فقط خوابهای کهنه روزهای کهنه زندگی زیر گذر درخونگاه اش را می دید: بیست و هشت سال پیش که چهار سالش بود. بازارچه سقفدار شلوغ بود. تیغه های آفتاب از روزنه سقف، ستون کجی از گرد و خاک جلوی سقاخانه ساخته بود. گدای کور و آبله رو پای دیوار سقاخانه چمباتمه زده بود. جلال نمد یخ فروش، با صدای گرفته و مریضش داد می زد: « یخ! » دکانهای تنگ و تاریک به هم چسبیده بود. بقالی مش یدالله، عطاری مش غلامرضا، قصابی احمد آقا، پینه دوزی اکبرآقا، علافی اوس مرتضی، سنگکی مصطفی ترکه، ماست بندی کَل عباس، سبزی فروشی مش شعبون، همه زیر سقف کاهگلی بازارچه، بی نور و کثیف بودند. گوجه فرنگیهای ته صندوق مش شعبون گندیده بود. مگسها روی لاوک شیره و تغار ماست مش یدالله وول می زدند. بوی تریاک از قهوه خانه، چرت زدن مش ابرام شیره ای روی پله، صدای بهم خوردن استکان و نعلبکی، صدای نقال و داستان رستم و سهراب، صلوات، فحش، صدای ساطور احمد آقا، بوی نم، طعم گرد و خاک، همه و همه پاره های تار و پود ابدی بازارچه بودند. و اینک پیش از آن نیمه شب برفی – او خواب می دید که زمین درخونگاه مردابی از خون است.

دکترصادق آریان در رختخواب غلتی زد و از بازارچه بیرون آمد. خیابانهای جنوب شهر هم پر از خون بود. خون تازه و خون کهنه. خون سالم و خون کثیف. خون زنده و خون دلمه. جاده های خارج شهر هم پر از خون بود. جاده ها با درختها و رودخانه ها، مزرعه ها با جالیزها، و کاروانسراها و مسجدها، همه پُر از خون بود. خونی که حرکت می کرد و زندگی بود. خونی که ایستاده بود و مرگ بود. خورشید بالای رودها و مردابهای خون می درخشید. زمین مانند کره جغرافیای مدرسه با چاله های عظیم خون می گشت. وسط قاره ها و اقیانوسها و جزایر رگه های خون جاری بود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دل کور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دل کور”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *