دفترچه بيمه

این داستان نوشته « جلال‌ آل احمد » می باشد.

سیّد جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او نُهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

جلال‌ آل احمد روشنفکر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم ایرانی بود. وی همسر سیمین دانشور بود.

آل احمد در دهه ۱۳۴۰ به شهرت رسید و در جنبش روشنفکری و نویسندگی ایران تأثیر بسزایی گذاشت. از او آثار متعددی به جای مانده است.
این نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال ۱۳۴۸ در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

داستان « دفترچه بيمه » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان جلال آل احمد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

تازه زنگ تفريح را زده بودند و معلم ها، يک يک، از ميان هياهوی بچه هايی که با سرو صدا، توی حياط مدرسه ريخته بودند، و دوان دوان به طرف منبع آب هجوم آورده بودند، فرار می کردند و به طرف دفتر پناه می آوردند.

  اتاق کوچک بود. ميز ناظم مدرسه نصف آن را گرفته بود و به سختی می شد رفت و آمد کرد. دور تا دور بالای اتاق را سيم های چرک و سياه برق و تلفن و زنگ اخبار پوشانده بود. بالای سر ميز ناظم مدرسه عکس قاب گرفته و بزرگ جوانکی با لباس پيشاهنگی، خاک گرفته و رنگ و رو رفته، به ديوار آويزان بود. غير از صندلی های دور اتاق، يک گنجه و يک چوب رخت و يک روشويی حلبی و يک تابلوی بزرگ اخطارها و اعلان های اداری، ديگر اثاث اتاق بود. يک عکس دسته جمعی کوچک هم روی بخاری بود که ديپلمه های نمی دانم کدام سال مدرسه را با لباس شق و رق و معلم ها و ناظم و مدير همان سال نشان می داد.

پيش از همه معلم فرانسه وارد شد که پيرمرد کوتاه قد مرتبی بود و چوب کبريتی به ته سيگار خود فرو کرده بود، و آن را با سرانگشت دور از خود گرفته بود. مثل اينکه سيگار و دود آن نجس است يا ميکروب دارد و بايد از آن پرهيز کرد و بعد معلم تاريخ وارد شد که کوتاه و خپله بود. گيوه به پاداشت و يخه اش چرک و نامرتب بود و کراواتش مثل بند جامه لوله شده بود و زير يخه کتش فرو رفته بود. بعد معلم جبر آمد که باريک و دراز بود و راه که می رفت لق لق می خورد و عينک داشت و سيگار گوشه لبش دود می کرد و از بس زرد بود آدم خيال می کرد سل دارد.

بعد معلم شرعيات وارد شد که ته ريشی داشت و يخه اش باز بود و عينک کلفتی به چشم زده بود و مثل آخوندها غليظ حرف می زد. و با يک يک همکارانش سلام و عليک کرد و صبحکم الله گفت. مثل يک گونی سنگين که به گوشه ای بيندازد همان دم در وا رفت. بعد کتاب دار مدرسه آمد که ريزه بود و سر بی مويی داشت و به عجله راه می رفت و هر هر می خنديد و به جای سلام، به هرکس که رو می کرد نيشش تا بناگوش باز می شد و بعد هم چند نفر ديگر آمدند و دست آخر معلم نقاشی وارد شد که عبوس بود و انگار تازه از يک دعوا خلاص شده بود. يک دسته کلفت کاغذ نقاشی زير بغل داشت و پای صندلی که رسيد سيگارش را زير پا له کرد و نشست.

معلم ها تازه نشسته بودند که کتاب دار مدرسه شاد و شنگول، مثل کسی که مژده بزرگی آورده باشد، به صدا درآمد:

– خوب، تبريک عرض می کنم، آقايان! امروز قرار است دفترچه های بيمه را بدهند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دفترچه بيمه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دفترچه بيمه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *