بخشی از کتاب:
بالاخره آریّان به این عقیده می رسد که باید تمامى کارهاى اسکندر را در نظر گرفت و بعد درباره او قضاوت کرد. عظمت و بلندى او و اینکه آقاى دو قارّه شد (یعنى اروپا و آسیا) به خواست خدایان بود و آن همه آیات و علامات مرگش دلیل این معنى است.
مورّخ مزبور به کتاب هفتم خود چنین خاتمه می دهد: بالاخره من شرم ندارم از اینکه خود را از ستایش کنندگان اسکندر بدانم. اگرچه من از بعض کارهاى او در خیر عامه و به نفع حقیقت بد گفتم، ولى این حقیقت و خدایان به من الهام کردند که تاریخ او را بنویسم (10 – کتاب 7، فصل 7، بند 9).
راجع به این نوشته هاى آریّان باید گفت که خاتمه کتابهایش راجع به اسکندر با مندرجات آن موافقت دارد، زیرا، چنانکه خودش کراراً گفته، منابع تاریخ او نوشته هاى آریستوبول و بطلمیوس بوده و معلوم است که اینها، چون اشخاص رسمى دربار اسکندر بوده اند، نمى توانستند کارهاى بد او را شرح دهند و اگر هم گاهى اشاره به واقعه سوئى کرده اند، به اجمال برگذار شده و جهتى هم براى پرده پوشى یافته اند.
بنابراین کتابهاى آریّان که چنان منابعى داشته، می بایست داراى چنین خاتمه اى هم باشد. از این نکته گذشته معاذیرى که آریّان براى برائت اسکندر تصوّر کرده، با حقایق مطابقت ندارد، مثلاً مى گوید که اسکندر یگانه مستبدّى بود که پس از ارتکاب به جنایتى صمیمانه پشیمان می شد. صمیمانه پشیمان شدن، یعنى دیگر گرد آن کار نگشتن است. اگر چنین بود، چرا پس از قتل کلیتوس، کالّیس تِن را از آن جهت کشت که نخواست او را بپرستد و نیز، اگر این حرف آریّان راست است، چرا طبیب بى گناه را به قتل رسانید از این جهت که نتوانست هِفس تیون را معالجه کند، و حال آنکه او از ناپرهیزى مُرد و دیگر می گوید که افراط در باده نوشى براى خوش آمد دوستانش بود. این قول آریّان برخلاف نوشته هاى تمام مورّخین است، کى بعد از مرگ کالانوس مقدونى ها را مجبور کرد آنقدر شراب بیاشامند که 41 نفر از آنها روزهاى بعد بمیرد؟
من باب مثل این دو عیب اسکندر را که آریّان عذر آن را می خواهد ذکر کردیم، وگرنه مطالب بسیار است، و چون در باب صفات خوب و بد اسکندر پائینتر صحبت خواهد بود، عجالۀ بیش از این معطّل نشده می گذریم. ولى یک نکته را در همین جا نمی توانیم به سکوت بگذرانیم. وقتى که سخن از کارهاى خوب یا بد پادشاهى است، بخصوص از کارهاى اشخاصى مانند اسکندر، این چیزها را که آریّان در نظر گرفته نمی گیرند: «چرا جامه پارسى پوشید» یا «چرا زیاد باده نوشید» و امثال این سئوالات در این مبحث جا ندارد. مقدّم بر همه چیز کارهائى است که پادشاهى براى خیر عامّه یا رفاه بشر انجام داده و نتایجى که از آن حاصل شده. در جاى خود بیاید، که اسکندر از این حیث کارى نکرد. چون بزودى این مطلب طرح می شود، عجالۀ به همین تذکّر اکتفا می ورزیم.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.