داستان عشق

این رمان نوشته «  صلاح الدین اجمد لواسانی » است.

 صلاح الدین اجمد لواسانی، نویسنده، شاعر و نقاش در سال 1338 در تهران متولد شد . پیش از ورود به سن آغاز به تحصیل نوشتن و خواندن متون فارسی را فرا گرفت به این سبب علاقمند به نوشتن شد. از سال 1347 به دلیل بیان سلیس و راحت همکاری محدود با برنامه های کودکانه رادیو ایران را آغاز نمود.

در سال 1353 اولین کتاب داستان کودکش با عنوان « مورچه و دانه گندم » منتشر گردید. در همین با زبان شعر مأنوس و به تمرین و سرودن در سبک و سیاق های این حوزه پرداخت و کم کم و به صورت پراکنده اشعار خود را از طرق مختلف عرضه نمود. در سال 1354 نوشتن و انتشار داستان بلند « بشقاب پرنده ها در ایران » و رمان « گالری » در سال 1355 و رمان « داستان عشق » را در سال 1356 منتشر کرد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 215 صفحه می باشد.

 

دانلود کناب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

ماجرا از یك شب سرد اسفند ماه سال ١٣۵۴ شروع شد.

بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزي، كار تزیین خونه و تدارك تولد تموم شد. درست چند ساعت قبل از جشن.

من كه حسابي خسته و كثیف شده بودم به امیر پسر داییم كه كه تولدش بود و این همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون كشیده بودم. گفتم:

– من میرم خونه. یه دوش می گیرم. لباسام رو عوض می كنم و بر می گردم.

امیر با اصرار می گفت:

– تو خسته اي خب همین جا دوش بگیر لباس هم تا دلت بخواد می دوني كه هست.

من بهانه آوردم و بلاخره قانعش كردم كه باید برم و برگردم. راستش اصل داستان مسئله كادویي بود كه باید براش می گرفتم، به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از یه دوش آبگرم كه بهترین دواي خستگي من تو اون لحظه بود، لباس پوشیدم و آماده حركت شدم. چون قبلاً تصمیم خودم را در مورد كادو گرفته بودم سر راه یه سرویس بروت كه شامل ادكلن، عطر و لوسیون بعد از اصلاح بود و خودم یه ست مثل همون رو قبلاً خریده بودم گرفتم و به سمت خونه دایي راه افتادم. هوا خیلي سرد بود و خیابونا حسابي یخ زده بود، جوري كه من كه بین بچه ها تو رانندگي به بي كله معروف بودم جرات نكردم خیلي شلتاق بزنم.

راستش با اینكه تازه هفده سالم بود اما دو سال بود خودم ماشین كه داشتم یعني از پونزده سالگي و رانندگي می كردم البته بدون گواهینامه. بهر صورت كمي دیر رسیدم و تعدادي از مهمونها اومده بودند. مسئول موزیك من بودم و دیر كرده بودم. نمی دونم چه مرگم شده بود در حالیكه هوا بشدت سرد بود من احساس گرماي شدیدي می كردم. از در كه وارد شدم همه یه جیغ بلند و ممتد كشیدن و به این وسیله ورود من رو خوشامد گفتن.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داستان عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داستان عشق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *