برنج تلخ

این رمان نوشته « فریده رهنما » می باشد.

فریده رهنما متولد 1319 در تهران و فرزند زین العابدین رهنما از چهره های سرشناس دوره رضاخانی مفسر و مترجم قرآن و زکیه حائری است.

فریده رهنما نویسنده رمانهای معروف، در آثارشان زیباترین صحنه های زندگی را به تصویر کشیده است، ایشان با بیان نکته های باریک تر از مو در شالوده آثارشان درس استقامت، صبر، گذشت و در یک کلام درس زندگی را در وجود خوانندگان تداعی و نهادینه ساخته است.

در بین آثارشان رمانهای « طرلان »، « نگین محبت » و « افسانه دل »  بسیار جذاب می باشند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 277 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

سايه جاده پر پيچ و خم و پرگردنه چالوس را پشت سر نهاد، از جاده ي هميشه سبز و خرم رامسر و چابكسرگذشت و به قاسم آباد رسيد.

ديدن محله آشناي دوران كودكي و نوجواني آنچنان به هيجانش آورد كه چيزي نمانده بود با كودك سمجي كه تابلوي « اتاق خالي » به دست، در كنار اتومبيلش سبز شده بود، تصادف كند.

اواسط فصل پاييز بود و فصل نارنج و پرتقال. به هر طرف جاده كه مي نگريست درختان انبوه و پربار مركبات را مي ديد كه از روي ديوار ويلاهاي اطراف به سمت جاده خم شده بودند.

آهسته در كنار جاده متوقف شد. باران تازه شروع به باريدن كرده بود. از اتومبيل پياده شد و نم باران را به روي صورتش احساس كرد. قطرات اشكي را كه داشت از گونه اش سرازير می شد با قطره هاي باران در هم مي آميخت و چهره اش را شستشو مي داد.

اكثر صاحبان ويلاهاي اطراف را از قديم مي شناخت. فقط به درستي نمي دانست كه آيا هنوز آن ويلاها به صاحبان سابقشان تعلق دارد يا نه. به كنار ديوار باغي رسيد كه به روي سر در آن تابلوي رنگ و رو رفته « گل واژه » در لابلاي انبوه درختان پرتقال و نارنج، به زحمت قابل رويت بود. مكثي كرد و به دقت به اطراف نگريست، منتظر ماند تا اتومبيلي كه داشت نزديك مي شد از كنارش گذشته و از نظر پنهان شود و سپس درست مانند همان زمانها كه با برادرش ساعد به اتفاق كاميار و خواهرش كتانه براي تفريج از روي ديوار باغ همسايه پرتقال مي دزديدند، دست پيش برد و بعد از چيدن پرتقال از روي شاخه پرباري كه از دور به رهگذران چشمك مي زد، به سرعت به طرف اتومبيلش دويد و پشت رل نشست. با وجود اينكه باغ ويلاي خودشان پر از درختان مركبات پربار بود، دزدي ميوه از باغ همسايه را دوست داشت و هميشه باعث خنده و تفريحشان مي شد.

بدون اينكه ميلي به خوردنش داشته باشد، با دستاني لرزان و مرتعش آن را پوست كند و چون گذشته هاي دوركه بعد از خوردن، پوستش را از پنجره به بيرون مي انداختند، باز هم به همين قصد شيشه اتومبيل را پايين كشيد. اما بلافاصله از كاري كه آن موقع ها مي كردند شرمش آمد و دوباره با حركت عصبي شيشه را بالا كشيد و به راهش ادامه داد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “برنج تلخ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “برنج تلخ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *