باورم كن نازنين

این رمان نوشته « مهسا طایع » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

مهسا طایع جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 300 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

حرير سپيد برف بر بامهاي شهر پهن گسترده و مردمان خفته را چون مردگان پيچيده در كفن خود پيچيده بود.

همه جا شب بود… گويي اين شب تاريك و سرد هميشه بوده و چنين باقي خواهد ماند. سپيده اي سر نخواهد زد و طليعه تابناك خورشيد سينه افق را رنگين نخواهد كرد… چه شبي است امشب؟

امشب سكوتي هولناك بر فضاي اين خانه حاكم است. رنج؟… درد؟… ماتم؟… چه بايد گفت كه در اين جامعه هيچ كلمه اي ياراي حرفي ندارد. امشب به افسانه اي مي ماند، افسانه اي شوم و صداي جغدي به گوش مي رسد كه بالهاي نكبتش را بر فراز اين خانه گسترده است. كي مي شود كه ديگر اين تفسير دردآلود در گوش ساكنين خانه نپيچد… كاش مي توانستم آرامش را به قلبهاي لرزان شعيب و شكيلا بازگردانم و كاش مي توانستم كاري كنم كه آن دو هم چون كودكان ديگر شهر كه اكنون در بسترهاي گرم خويش غنوده و مرغان خوش خيالشان در روياي سبز سير مي كنند به خواب مي رفتند و اندام سردشان در بستري گرم آرامش مي يافت. اما چه كنم كه از دستم كاري ساخته نيست و با حسرتي جانكاه گوشه اي ايستاده و شعيب و شكيلا را نگاه مي كنم كه هر دو در كنار پنجره ايستاده اند و نگاهشان چون دو پرستوي آواره در زير سقف بي روزن سراسيمه و هراسان به بيرون از اتاق دوخته شده است. گويي درانتظار هستند ولي انتظار چه كس، آنان را تا اين وقت شب بيدار نگه داشته است؟ اين را نمي دانم ولي يقين دارم كه انتظار خوشايندي نيست.

در گوشه اي از اتاق سفره اي پهن است كه چند تكه نان و مقداري سيب زميني آب پز را از درد خالي بودن نجات داده اند. صحرا با تني خسته و دلي لبريز از نوميدي به سفره چشم دوخته است.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “باورم كن نازنين”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “باورم كن نازنين”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *