اشک مهر

این رمان نوشته « نیره امینی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

نیره امینی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 490 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

ساعت از دو نيمه شب گذشته بود، درحاليكه به صداي تيك تاكِ آن گوش مي داد از پنجره نظري به آسمان انداخت، زانوهايش را در بغل گرفت. يك موضوع خاص، يك انديشة دردآور اندوهش را افزايش مي داد، آيا مرگ آرزوهايش فرا رسيده؟ نه، چنين چيزي از تصورش خارج بود. چقدر به اين شبهاي تنهايي عادت داشت، گويي با شب انس گرفته. امشب هم مثل ديگر شبها بيدار بود، تنهاي تنها در يك خانة چند صد متري. چشمان منتظرش به در دوخته شده تا هر لحظه كليدي در آن بچرخد و او بيايد. شايد آن لحظه بتواند هراس و تنهايي اش را با او قسمت كند، ولي افسوس كه تكيه گاهِ زندگي اش هرگز براي احساسات او ارزشي قائل نبود و درك نمي كرد كه چشماني خيس و خسته، هر شب انتظارش را مي كشد.

دوباره نگاهي به آسمان تاريك و پر ستارة شب انداخت و پرندة انديشه اش در آسمانِ خاطرات شيرين گذشته به پرواز درآمد.

چقدر لحظات، تند گذشتند، انگار همين ديروز بود كه با عرشيا خداحافظي كرد، آه كه چه روز زيبا و خاطره انگيزي بود!

فرودگاه شلوغ بود و پر جمعيت، گويي صدا به صدا نمي رسيد، با اين وجود، حديث و عرشيا تنها كساني بودند كه غير از آهنگ صداي يكديگر، هيچ صدايي را نمي شنيدند.

حديث با صداي لرزاني گفت:

– عرشيا، خودت مي دوني كه چقدر بهت وابسته ام، خواهش مي كنم رفتنت طول نكشه، قول بده كه زود برگردي.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “اشک مهر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “اشک مهر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *