آسمان فرو مي ريزد

این رمان نوشته « سیدنی شلدون » می باشد.

سیدنی شلدون (به انگلیسی: Sidney Sheldon) (زاده ۱۱ فوریه ۱۹۱۷ – درگذشته ۳۰ ژانویه ۲۰۰۷) رمان ‌نویس معروف آمریکایی بود. شلدون پیش از روی ‌آوردن به رمان ‌نویسی، فیلمنامه ‌ها و نمایشنامه ‌هایی نوشت. او در داستان ‌نویسی بسیار موفق بود و با انتشار تنها ۱۹ رمان هفتمین نویسنده پرفروش تاریخ است.

شلدون سرانجام در بیمارستانی در نزدیکی پالم اسپرینگز کالیفرنیا در اثر ذات‌الریه درگذشت.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.

با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 441 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

او شتابان در خيابان پنسيلوانيا، به فاصله يك چهار راه از كاخ سفيد راه مي رفت و از باد سرد ماه دسامبر مي لرزيد كه ناگهان زوزه گوشخراش و دلهره آور آژير حمله هوايي را شنيد و سپس صدای يك هواپيماي بمب افكن بر فراز سرش به گوشش خورد. هواپيما آماده بود محموله مرگ خود را در هوا خالي كند. او در حالي كه هراسان و مبهوت در احاطه مه قرمز رنگي از وحشت قرار داشت، از حركت باز ايستاد.

ناگهان به سارايوو بازگشته بود، و مي توانست زوزه تيز و گوشخراش فرو افتادن بمب ها را بشنود. چشم هايش را محكم بست، اما امكان نداشت بتواند تصوير وقايع اطرافش را از ذهن خود پاك كند. آسمان يك پارچه آتش بود و صداي شليك سلاح هاي خودكار، هواپيماهاي غران، و صداي بمپ، انفجار خمپاره هاي مرگبار گوش هايش را كر مي كرد. ساختمان هاي نزديك منهدم مي شدند و همچون آبشاري از سيمان آجر و غبار فرو مي ريختند. مردم وحشتزده به هر سو مي دويدند و سعي مي كردند از چنگال مرگ بگريزند.

از دور دست، خيلي دور دست، صداي مردي به گوش مي رسيد كه مي گفت:

– حالت خوب است؟

او آهسته و با احتياط چشم هايش را گشود. بار ديگر در خيابان پنسيلوانيا و در پرتو آفتاب سرد زمستاني بود و به غرش هواپيماي جت و آژير آمبولانسي كه هر دو در حال دور شدن بودند و صدايشان محو مي شد گوش مي داد، صداهايي كه آن خاطرات شوم را در ذهن او زنده كرده بود.

– خانم حالتان خوب است؟

او به زمان حال بازگشت.

– بله. حالم… حالم خوب است، ممنونم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آسمان فرو مي ريزد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آسمان فرو مي ريزد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *