آریا

این رمان نوشته « باربارا کارتلند » می باشد.

خانم باربارا کارتلند (به انگلیسی: Barbara Cartland) (متولد ۹ ژوئیه ۱۹۰۱، متوفی در ۲۱ می ۲۰۰۰) نویسنده پرکار انگلیسی بود. او در طول عمر خود بیش از ۷۰۰ عنوان کتاب نوشته ‌است. باربارا کارتلند به دلیل رمانهای عاشقانه اش مشهور است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.

با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 215 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

بيل دوباره تاخير كرد دايه نگران نباش به خاطر خدا او را سرزنش نكن، ميداني كه براي چارلز چه قدر دشوار است كه كارگري براي دوشيدن و رسيدگي به گاو پيدا كند!

دايه جواب داد:

– اين روزها سخت مي توان كارگر پيدا كرد. حالا برو چايت را بخور شايد امروز عصر كسي آمد؟

آريا به جعبه اي كه چند شيلينگ توي آن بود و روي ميز قرار داشت اشاره كرد و گفت:

– همين طور كه مي بيني مشتري زيادي نداشته ايم. امروز چهار رهگذر و يك زن و شوهر موتور سوارآمده بودند آن زن طوري صحبت مي كرد كه انگار اين خانه به اندازه دو شيلينگ و نيمي كه پرداخته بودند ارزش ندارد و ما مي بايست شرمسار باشيم كه چنين پولي از آنها مي گيرم.

دايه غريد:

– چه بي شرم. اگر اينجا بودم خودم جواب شان را مي دادم.

آريا خنديد. قبلاً هم اين حرف را از دايه شنيده بود او در اين گونه مواقع برخورد خشني با مشتري داشت اما عملاً نظر خاصي نداشت.

آريا گفت:

– ما نبايد همين چند مشتري را هم كه داريم از خود برانيم با اينكه آن زن حرفهاي نا مربوط مي زد شوهرش چند كارت پستال خريد پولش را توي كشوي ميز گذاشتم. چارلز معتقد است كه بايد اين پولها را از پول ورودي جدا بگذاريم.

دايه با دلخوري گفت:

– فراموش نكرده ام. او هميشه پولهاي دريافتي را روي هم مي گذاشت و دوست نداشت كسي به او بگويد كه حسابدار چندان دقيقي نيست.

آريا در حالي كه دستهايش را بالاي سرش مي برد گفت:

– بي فايده است در تمام مدت بعدازظهر فقط شش مشتري داشته ايم. فقط پانزده شيلينگ بيهوده نيست دايه؟ همين امشب با چارلز صحبت خواهم كرد. ديشب به قدري خسته بود كه دلم نيامد با حرفهايم نگرانش كنم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *