آرزوی وصال

این رمان نوشته « آزاده نجفی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

آزاده نجفی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 327 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

هميشه تو خودش بود آروم و بي صدا. نجيب و با وقار. در حريم جادويي چشماش تب عشق موج مي زد، اشكي از جنس غروب آرزو همواره در چشماش مي درخشيد. اضطراب، اندوه و بي قراري نگاهش رو معصوم تر مي نمود و بيننده رو شيفته اش مي كرد.

چهره اش رو همواره هاله اي از اندوه و غم در بر گرفته بود. بيشتر اوقات در تنهايي خودش به سر مي برد. چه نيرويي اونو از انس گرفتن با اطرافيان و پيوستن به اونا نوميد مي ساخت براي من سوالي بود بي جواب. لبخندهاش غمگين و نگاهش حسرت بار بود.

چهره جذاب و دوست داشتني اش هرگز به من اجازه نداد كه بي تفاوت از كنارش بگذرم و نسبت به اون غوغاي نهفته بي خيال باشم.

از همون روزهاي اول شيفته نگاه نافذش شدم. خيلي دوست داشتم به اسرار درونش پي ببرم و باري از روي دوش هاي نازك تر از گلش بردارم. مي خواستم فهرستي از چيزهايي كه اشك رو توي چشماش جمع كرده بود غم هايي كه دلش رو به درد مي آورد و اونو وادار به سكوت و صبوري مي كرد فراهم كنم و بر روي اونا خط بكشم.

يقين داشتم چهره اي رو كه مي ديدم، چهره اي نبود كه اندوهي ساده بتونه

اونو از پا ي دربياره و اون قدر تنها بكنه. مي دونستم پشت اين سكوت و در پشت پرده اين چهره زيبا و و جذاب، غوغايي نهفته مثل آتشي زير خاكستر، كافي بود خاكسترشو يه كمي زير و رو مي كردي اون وقت بود كه حرارتش دست آدم رو مي سوزوند. خداوندا! چه ماجرايي ممكن بود اين طوري اونو از پاي درآورده باشه؟ وجودش رو از انسان ها بي زار بكنه طوري كه در انبوه مردمان احساس غربت بكنه.

به هر حال براي جواب دادن به سوالاتم و پي بردن به اسرار درونش لازم بود به هر طريقي شده به اون نزديك بشم، چطور؟

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آرزوی وصال”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آرزوی وصال”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *