آرام

این رمان نوشته « سیمین شیردل » است.

 سیمین شیردل متولد سال ۱۳۴۳ است. مادر و همسری که در دنیای ادبیات هم یکی از زنان موفق ایران است. او می گوید: در سال 78 سرانجام با تلنگری از خواب بیدار شدم و حس کردم می توانم رویاهایم را به نگارش در بیاورم و آن زمان بود که عاشق زندگی کردن شدم…

سیمین شیردل در سال ۷۹ اولین کتابی به نام « قلب‌های بی‌اراده » را منتشر کرد. وی با جسارت می‌گوید که این کتاب را با بی‌تجربگی نوشته است و به همین دلیل انتشار این کتاب چندان هم موفقیت‌آمیز نبود.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 378 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در گوشه ای از سالن وسیع و پر ازدحام فرودگاه، پدری نگاه نگران و مضطربش را به سوی دخترش، که کمی آن طرف تر ایستاده بود دوخت. دلش تاب نیاورد و مجدداً به سوی او رفت تا چیزهایی را گوشزد کند.

دختر، برخلاف پدرش، کاملاً خونسرد و متین ایستاده بود و به ظاهر گوش فرا می داد، اما نگاهش تکراری بودن تذکرات پدر را به وضوح نشان می داد.

دختر با دستان کشیده و زیبایش بلیت را بازی می داد و در انتظار اعلام شماره پرواز بود. بعد از دقایقی از بلندگوی سالن، شماره و ساعت پرواز به گوش رسید؛ نفس بلندی کشید و به سمت مادرش، که زنی کوتاه قد و اندکی فربه به نظر می رسید، خم شد و او را بوسید. سپس پدر را در آغوش گرفت و گفت:

– پدر! تمام حرفهای شما را به خاطر سپردم؛ خواهش می کنم نگران نباشید! برایتان خوب نیست. می خواهید به این سفر نروم؟

پدر معترضانه گفت:

– نه، نه! می دانی که دوری از تو چقدر برایم دشوار است. فقط مواظب خودت باش!

– چشم پدر! خیالتان راحت باشد. مواظب مادر باشید! دوستتان دارم.

آن زن و شوهر به رفتن دخترشآنکه در میان ازدحام جمعیت گم شد خیره ماندند.

با نشان دادن بلیت و کارت شناسایی اش به مسئول باجه، به سمت درب خروجی به راه افتاد. وقتی پا به درون هواپیما نهاد، به مهماندار سلام کرد. مهماندار با دیدن او که زیبایی و متانتش چشمگیر بود لحظه ای بر او خیره ماند و بی اختیار تبسمی که نشانگر ستایشش بود زد.

به محض جا به جا شدن روی صندلی اش، از پنجره به بیرون نگاهی انداخت. سرش اندکی گیج رفت. به پشتی صندلی تکیه داد و لحظاتی چشمانش را بست.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آرام”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آرام”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *