دریا

این رمان نوشته « م. مؤدِب‌پور » می باشد.

م. مؤدِب‌پور (زاده ۱۳۳۷) با نام اصلی سید مرتضی مودب‌پور از نویسندگان رمانهای معاصر فارسی‌ زبان ایرانی است. وی فعالیت نویسندگی خود را از سال ۱۳۷۸ خورشیدی آغاز نمود و در زمینهٔ « رمان » به خلق آثاری چون پریچهر، یاسمین، یلدا، گندم، رکسانا، خواستگاری یا انتخاب و شیرین پرداخته‌ است.

مرتضی مؤدب پور متولد تهران و ساکن محله گیشا است.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 313 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

« اولین روز دانشگاهه! دانشگاه تهران! یه آرزو! »

جلوی در اصلی دانشگاه وایستادم! ترسیدم! جرات نمی کنم برم تو! جلوی در دانشگاه واستادم و به سر در قشنگش نگاه می کنم! همیشیه آرزوی یه همچین روزی رو داشتم! حالا اون روز شده اما من می ترسم! یه لحظه چشمامو بستم و به خودم گفتم:

– تو دریا هستی! پر اراده و شجاع! با پشتکار زیاد! آروم اما سخت کوش! وقتی هم که عصبانی دیگه چیزی جلودارش نیست! پس برو تو!

و رفتم تو!

تا از در دانشگاه وارد شدم، چند تا سال آخری جلوی در وایستاده بودن. نمی دونستم باید کجا برم. رفتم جلوتر و از یکی از اون پسرا پرسیدم:

– ببخشید آقا، من سال اولی م، می شه بفرمایین من کجا باید برم؟

تا اینو گفتم، اونم معطل نکرد و گفت:

– قربون من!

یه دفعه همشون زدن زیر خنده! مونده بودم چی جوابشو بدم!

بغض گلومو گرفته بود. چیزی نمونده بود بزنم زیر گریه، اما جلو خودم رو گرفتم و محکم واستادم و بهشون نگاه کردم که یکیشون با خنده گفت که این فقط یه شوخی بوده و همگی با من راه افتادن و با خنده و شوخی، منو رسوندن جلو دانشکده ام.

شروعش برام خیلی جالب بود. یه شروع خاطره انگیز! دانشگاه تهران! سال 48! یه آرزو!

اولین کسی که یادمه باهاش آشنا شدم ژاله بود. یه دختر درس خون و زرنگ مثل خودم. داشتم این ور و اونور نگاه می کردم که از پشت بهم گفت:

– می دونم چه احساسی داری!

برگشتم ظرفش.

– سلام، اسم من ژاله س.

– سلام، اسم منم دریاس.

– چه اسم قشنگی، مثل خودت میمونه!

– اسم تو هم مثل خودت قشنگه.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “دریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *