رویای من

این رمان نوشته « مریم جعفری » می باشد.

مریم جعفری متولد اردیبهشت ماه سال 1353 و فرزند اول یک خانواده کم جمعیت ساکن شرق تهران می‌باشد.

او می گوید: نوجوانی‏‌ام را با کتاب‌های کلاسیکی چون برباد رفته و آثار نویسندگانی چون دانیل استیل گذراندم و در آثار نویسندگان ایران آقای ر ـ اعتمادی برایم جایگاهی خاص دارد. امروز هم خواننده‏‌ی هر کار خوبی هستم از آثار جوی فیلدینگ گرفته تا قلم تحسین برانگیز فریده نجفی.

مریم جعفری بیش از 20 رمان بسیار جذاب در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 301 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

ساعت از نُه گذشته بود پدر مثل همیشه دیر کرده بود و صداي غرولند گیتی از ساعتی قبل بر فضاي آشپزخانه طنین انداخته بود دیگر حتی من هم نگران شده بودم. بیرون باران بیرحم پائیزي بر ساقه هاي ناتوان درختان باغچه شلاق می زد. تا آن شب سابقه نداشت پدر آن اندازه دیر کند. دلشوره ي غریبی بر وجودم چنگ می زد و ذهنم به هزار جا پر می کشید؛ واي خدایا نکنه تصادف کرده باشه؟ زبانم لال نکنه… نکنه… بر شیطون لعنت.

بر تعجیل خود در انجام امور آشپزخانه افزودم تا متوجه ي گذر وقت نشوم. گیتی که چینی هاي یادگار مادرش را حتی از جانش هم بیشتر دوست داشت با لحن سرزنش بار که طی آن دق دلیش را بر سرم خالی کرد گفت:

– چه خبره؟ مال مفت دیدي؟ مال بابات نیست که دلت بسوزه!

نگاهم به روي چینی رنگ و رو رفته اي که در دست داشتم ثابت ماند. تا کی می خواست میراث عهد صفوي را به رخ ما بکشد؟ من نمی فهمیدم اگر آنقدر ارزشمندند چرا یه گوشه پنهانشان نمی کرد؟ هر شب بدون استثنا براي شام از آنها استفاده می کرد و اگر فرصتی به دستش می افتاد با یک دنیا تکبر و فخر به قاعده ي یک ساعت درباره شان سخنرانی می کرد:

– مادر خدا بیاورزم اینا رو از مادر بزرگش به ارث برده و چون من تنها دختر

خانواده بودم به من ارث رسیده، اگه خوب دقت کنید می فهمید عتیقه است الان هم وزن اینا طلا می دن…

بیچاره پدرم همیشه سکوت می کرد و گاهی به علامت تصدیق سري تکان می داد اما شرط می بندم حتی به یک کلمه از حرفهاي گیتی توجهی نداشت. به اخلاق او کاملاً آشنا بود. به اینکه عادت داشت مال پدرش را مثل سوزنی زهرآلود به چشمش فرو کند. پدري که اگر کسی فقط جرات می کرد و به یاد می آورد چیکاره ست قیامت را جلوي چشمش زنده می کرد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رویای من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “رویای من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *