پریا

این رمان نوشته « فهیمه رحیمی » می باشد.

فهیمه رحیمی در سال 1331 در تهران به دنیا آمد. از دوران کودکی به داستان نویسی علاقه بسیاری داشت. می‌توان اولین قطعه ادبی‌اش را  با نام « دلم برای پروانه می‌سوزد »، اولین تلاش او برای نویسنده شدن دانست.

او از نویسندگان پرکار در کشور (ملقب دنیل استیل ایرانی) بوده و 33 رمان در کارنامه خود ثبت کرده است. او را می‌توان نویسنده‌ای عاشقانه نویس و عامه پسند دانست که در خلال داستانهای خود به احساسات زنانه‌ای همچون، ترس، عشق و امید و آرزو می‌پردازد.

فهیمه رحیمی پس از ابتلا به بیماری سرطان معده در ۲۸ خرداد سال 1392 و در سن 61 سالگی دار فانی را وداع گفت.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر ۳53 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

از روزي كه در محله ديو تنوره كشيد و سر به آسمون ساييد. آدمهاي بي ريا و صميمي هم در آتش تندر سوختند و جان به در برده ها بره معصوم مهرباني و رأفت را به پاي غول قرباني كردند تا صباحي بيشتر از اين عروس هزار چهره كام گيرند. چهره ها رنگ باخت و لبخندها به بيرنگي نشست الفاظ ساده و صميمي زير كلمات پر طمطراق و سنگين له شد و نابود شد. درختان كهنسال اره و جوي از وحشت دامنش خشك شد و…

– پريا كجا بودي دير كردي؟

– دنبال نون حلال شايدم اقبال و شانس.

– بس كن پريا! باز هم كه داري هذيون مي گي!

– هيس جواد گوش كن صداي آوازي مياد كه اركستر نداره.

– به جاي اين حرفها بگو تو بقچه چي داري؟

– قيمه زعفروني تو نايلونه، بازش كن! پيش از اينكه بازش كني مي خواي بدوني از كجا و از كي رسيده؟

– موقع خوردن گوش مي كنم، فعلاً كه خيلي گشنمه!

– رفته بودم اون بالاها، دلم گرفته بود. بفهمي نفهمي نور كوچكي ته دلم روشن بود و يه صدا مدام زير گوشم وزوز مي كرد كه شايد…

– كه شايد معجزه اي رخ بده و همه چي شكل قديم خودش بشه!

خسته بودم خيلي پرسه زده بودم پشت يك در نيمه باز جا خوش كرده بودم. از تو خونه صداي دف مي اومد. عروسي نبود يعني اول فكر كردم عروسيه. آروم و بي صدا رفتم تو شايد كه… شايد كه آشنايي پيدا كني!

آره، اما هيچكس آشنا نبود. زنبورك خونه نبود، اونجا خونه نبود باور كن رفته بودم تو كاخ شاه! يك اتاق بود كه اصلاً سروتش پيدا نبود شش هفت تا قالي بزرگ و يه شكل افتاده بود. دور تا دور اتاق آدم نشسته بود. چندتا مرد سفيدپوش هم اون وسط مي رقصيدند. صداي دف معمولي نبود. باور كن آسموني بود. يكهو ديدم كه دارم مي چرخم. دور چندم بود نمي دونم يكهو ديدم از زمين كنده شدم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پریا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *