کوری

این رمان نوشته « ژوزه ساراماگو » می باشد.

ژوزه دی سوزا ساراماگو (به پرتغالی: José de Sousa Saramago) زاده ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ در آزینهاگا – درگذشته ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰ در تیاس، لاس پالماس) نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است.

او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمانهای آن وفادار بوده‌است اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاورده‌ است.

 مدتی به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اولین کتاب او روشنایی است. رمانی به نام کشور گناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رمان نویسی را کنار بگذارد، تا اینکه با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم می‌پردازد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.

با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 442 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

چراغ زرد کهربایی روشن شد.

دو اتومبیلی که جلوتر از بقیه بودند، پیش از قرمز شدن چراغ، تند کردند.

در خط کشی عابر پیاده، چراغ سبز روشن شد. مردمی که منتظر ایستاده بودند، قدم زنان از روی خطهای سفید در آسفالت سیاه گذشتند و به آن طرف خیابان رفتند. راننده ها بی صبرانه کلاچ را زیر پا فشار می دادند و ماشینها، حاضر به یراق، مثل اسبهایی بی قرار که در انتظار ضربه شلاق باشند، عقب و جلو می رفتند.

عابرین از عرض خیابان رد شده اند اما چراغی که باید به ماشینها اجازه حرکت بدهد، هنوز چند ثانیه ای معطل می کند. بعضیها می گویند کافی است این معطلی به ظاهر ناچیز در هزاران چراغ راهنمایی موجود در شهر و تعویض پیاپی سه رنگ آن ضرب شود تا یکی از جدی ترین علل تنگی راه، یا راه بندان باشد، که اصطلاح رایج تری است.

***

بالاخره چراغ سبز شد. ماشینها مثل برق راه افتادند. اما آن وقت بود که معلوم شد همه شان تر و فرز نیستند. ماشینی که اول خط وسط ایستاده، تکان نمی خورد. لابد عیبی پیدا کرده، پدال گاز در رفته، دنده گیر کرده، جلوبندی عیب کرده، ترمز قفل کرده، برق اشکال پیدا کرده، یا البته خیلی ساده بنزین تمام کرده. این چیزها تازگی ندارد.

گروه بعدی عابرین، که پشت خط کشی جمع شده اند، می بینند که راننده ماشین ایستاده، از پشت شیشه جلو دستهایش را تکان می دهد و ماشینهای پشت سر بی امان بوق می زنند. هنوز چیزی نگذشته، چند راننده از ماشینها پیاده شدند که ماشین وامانده را به گوشه ای هل بدهند تا راه بند نیاید. با عصبانیت به پنجره های بسته ماشین مشت می کوبند.

مرد توی ماشین به طرفشان سر می گرداند. اول به یه طرف، و بعد به طرف دیگر. معلوم است که با داد و فریاد چیزی می گوید. از حرکات دهانش پیداست که چند کلمه را تکرار می کند. نه یه کلمه، سه کلمه، که وقتی بالاخره یک نفر در ماشین را باز می کند، مفهوم تر می شود:

– من کور شده ام.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کوری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *