بخشی از کتاب:
از تو درباره ي ذوالقرنين مي پرسند، بگو: اكنون درباره ي او با شما سخن خواهم گفت: او را در زمين پادشاهي داديم و همه ي وسايل حكمروايي را برايش فراهم كرديم، بدين وسيله تا آنجا راند كه محل غروب خورشيد است و چنان مي نمايد كه خورشيد در چشمه اي كه آب تيره رنگ دارد فرو مي رود، در آنجا قومي يافت.
به او گفتيم اكنون مي تواني درباره ي آنها به عذاب و ستم رفتار كني و يا اينكه به رفتار نيكو گرايي. گفت كسي كه بيداد كرد زود خواهد بود كه عذاب بيند و پس از آنكه به سوي خدا رفت باز عذابي شديد دامنگير اوست، اما كسي كه ايمان آورد و رفتار نيكو كرد سزاي او نيك است و از طرف خداي نيز در كار او گشايشي حاصل.
سپس راهي پيش پاي او گذاشتيم و او تا بدانجا رفت كه خورشيد طلوع مي كند و قومي در آنجا يافت كه ميان ايشان و آفتاب حجابي و پوششي نبود، بدين طريق بدانچه لازم بود از او آگاه شديم.
باز همچنان رفت تا رسيد به جايي كه ميان دو ديوار عظيم بود و در آنجا قومي يافت كه زبان نمي فهميدند، آن قوم گفتند يا ذوالقرنين ياجوج و ماجوج در اين سرزمين دست بر فساد و خرابكاري زده اند، پول و مال لازم در اختيار تو مي نهيم تا ميان ما و ايشان سدي بنا كني. گفت: خداي آنقدر به من توانايي داده كه از مال شما بي نيازم فقط به نيروي بازو مرا ياري كنيد تا بين شما و آنها ديواري به پاي كنيم. تخته هاي آهن بياوريد آنقدر كه بتوان با آن دو كوه را بهم برآورد، پس گفت آنقدر در آن دميدند تا همچو آتش گرديد و بعد به كمك آب آن را به شكل مطلوب درآورده سد را ساختند، كه آن قوم – ياجوج و ماجوج – نمي توانستند از آن بگذرند يا در آن رخنه ايجاد كنند.
ذوالقرنين گفت: اين خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خداي فرا رسد، آن را ويران خواهد ساخت. خواست و وعده ي خدا حق است…







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.