بخشی از کتاب:
طاغی:
کرانه ای به پهنای فرسنگها برکویر. ابرویی زمخت بر نگاهی گداخته. کشیده شده از باختر افغان تا فراسوی یزد کهن. طاغزار. جنگل گونه ای گسسته، ناپیوسته. از تایباد برمی گذرد، طبس را در خود می گیرد، جنوب خراسان را می پیماید، بر بالاسر کاشمر و پناه کوهسرخ، دست و بازو به سوی یزد پیش می کشاند. جنگل کویری، بوته زار. گاه از خود واکنده می شود، پاره می شود، می گریزد، دور می شود و بار دیگر، در منزلی دیگر به خود می پیوندد، طاغی.
طاغ درختی ست نه افراشته و سر به آسمان برداشته. کوتاه است و ریشه در ژرفاها دارد. گاه، بیش از بیست پا، تا که ریشه به نم رساند، در دل خاک، بی امان فرو می دود. رمز ماندگاری طاغی در کویر، هم در این است. خشکسالی و بی آبی نابودش نمی تواند کرد. در کشمکش کویر و طاغی، طاغی فراز آمده است. طاغی توانسته است تن خویش در خاک خشک بنشاند و بماند. به پشتی ریشه های کاونده و ژرف رونده اش تاب توانسته بیاورد. اما به قد، درختان اگر یلان اند، طاغی گرد است. کوتاه و در زمین کوفته. استخواندار و استوار. بی نیاز باران که ببارد یا نه. بر زمین و در زمین نشسته، یال بر خاک نشانده، با این همه خودسر و پرغرور. طاغی، عارفان خراسان را به یاد می آورد.
طاغی قشلاق است. پناه زمستانی پاره ای ایلات و گوسفندچرانان کلیدر. میانگاه کاشمر و بیهق، تکه ای از بوته زار را، سیاه چادرها در برگرفته اند، سیاه چادرهایی نهفته در لا به لای درختان تنگاتنگ که افراشته ترینشان به یال اسبی نتواند رسید. طاغی پناهگاه زمستانه گوسفندان و سگان و چوپانان و هیزم کشان و دله دزدان است.
در طاغی، خانوار کلمیشی نیز میخ چادرهای خود در زمین فرو کوبیده بودند. پله پراکنده چادرهای ایل. راه اندازه هر خانوار تا آن دیگری دو تیر پرتاب. یک فرسنگ. دو فرسنگ. کم یا بیش. سیاه چادرانی پراکنده در بوته زاران.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.