چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع)

این کتاب نوشته « عبدالله صالحى » می باشد.

عبدالله صالحى نجف‌آبادى (متولد ۱۳۲۷- نجف‌آباد اصفهان)، نویسنده، محقق، پژوهشگر، مترجم، مبلغ، او فرزند اسحاق، در سال ۱۳۲۷ در خانواده‌اى مذهبى در نجف‌آباد اصفهان متولد شد.

وی دارای تألیفات متعدد با ارزش می باشد، یکی از آنها مجموعه احادیث از چهارده معصوم (علیهم السلام) می باشد که با عنوان « چهل داستان و چهل حدیث… » تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.

  

دانلود کتاب

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

جابر بن يزيد جُعفى حكايت كند: در يكى از سال ها، به همراه حضرت باقرالعلوم (عليه السلام) رهسپار مكّه معظّمه شدم. در بين راه، دو پرنده به سمت ما آمدند و بالاى كجاوه امام محمّد باقر (عليه السلام) نشستند و مشغول سروصدا شدند، من خواستم آنها را بگيرم تا همراه خود داشته باشم، ناگهان حضرت با صداى بلند، فرمود: اى جابر! آرام باش و پرندگان را به حال خود واگذار، آنها به ما اهل بيت عصمت و طهارت پناه آورده اند.

عرضه داشتم: مولاى من! مشكل و ناراحتى آنها چيست، كه اين چنين به شما پناهنده شده اند؟!

حضرت فرمود: آنها مدّت سه سال است كه در اين حوالى لانه دارند و هرگاه تخم مى گذارند تا جوجه شود، مارى در اطراف آنها هست كه مى آيد و جوجه هاى آنها را مى خورد. اكنون پرندگان به ما پناهنده شده تا از خداوند بخواهم كه آن مار را به هلاكت رساند؛ و من نيز در حق آن مار نفرين كردم و به هلاكت رسيد؛ و پرندگان در امان قرار گرفتند.

جابر گويد: سپس به راه خود ادامه داديم تا نزديك سحر و اذان صبح به بيابانى رسيديم؛ و من پياده شدم و افسار شتر حضرت را گرفتم؛ و چون حضرت فرود آمد، در گوشه اى خم شد و مقدارى از شن ها را كنار زد و در حال كنار زدن شن ها، چنين دعائى را بر لب هاى خود زمزمه مى نمود: خداوندا! ما را سيراب و تطهير و پاك گردان.

ناگهان سنگ سفيدى نمايان شد و امام (عليه السلام) آن سنگ را كنار زد و چشمه اى زلال و گوارا آشكار گرديد، و از آن آب آشاميدم و نيز براى نماز وضو گرفتيم و بعد از خواندن نماز، سوار شديم و به راه خود ادامه داديم تا آنكه صبحگاهان به روستائى رسيديم، كه نخلستانى كنار آن روستا بود، در آنجا فرود آمديم؛ و حضرت كنار نخل خرمائى – كه از مدّتها قبل خشك شده بود – آمد و خطاب به آن كرد و اظهار داشت: اى درخت خرما! از آنچه خداوند متعال در درون شاخه هاى تو قرار داده است، ما را بهره مند ساز.

جابر افزود: ناگهان ديدم درخت خرما، سرسبز و پربار شد و خود را در مقابل امام (عليه السلام) خم كرد؛ و ما به راحتى از ثمره آن مى چيديم و مى خورديم. در همين اثنا، يك مرد عرب بيابان نشين كه در آن حوالى بود، وقتى اين معجزه را مشاهده كرد، به حضرت خطاب كرد و گفت: سحر و جادو كرديد؟!

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر (ع)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *