بخشی از کتاب:
همه می دانند که نادر شاه هنگامی به کار برخاست که ایران به یک بار استقلال خود را از دست داده از آرامش و ایمنی هم بی بهره شده بود. زیرا در زمان شاه سلطان حسین افغان ها آمده و پایتخت ایران (شهر اسپهان) را گرفته به پادشاهی پرداختند. از سوي دیگر عثمانی ها آذربایجان و کردستان و کرمانشاهان و همدان را گرفته استوار نشستند و با افغانان درباره تقسیم ایران پیمان بستند. از سوي دیگر روس ها قفقاز و گیلان را گشاده به فرمانروایی آغاز کردند.
بدینسان سه دولت بیگانه در این کشور حکمروا بودند. گذشته از اینها در گوشه و کنارها بیش از ده تن از خود ایرانیان کوس خودسري می کوفتند. پادشاه رسمی ایران شاه تهماسب که با گریختن از اسپهان، از چنگال افغانان رها شده بود از ناتوانی و زبونی گاهی در قزوین و هنگامی در آذربایجان و زمانی در مازندران روزگار می گذرانیده.
در چنین هنگام بدبختی کشور نادر سر برآورد و با یک شرق دست شگفت بیگانگان را از کشور بیرون راند و خودسران را یکایک از میان برداشت. به افغانان گوشمال بسزا داده عثمانیان را در جنگ هاي پیاپی بشکست که بدینسان نه تنها استقلال ایران، آبروي ایران را هم بازگردانید. با عثمانیان به گفتگو درآمده آزاد ساختن صد هزارها ایرانی را که اسیر برده و بَرده وار در میان خود خرید و فروش کرده بودند خواستار شد.
پس از انجام این کارها با آنکه بی گفتگو بود که خود او پادشاه خواهد بود به توده مردم احترام گذارده بزرگان کشور را به دشت مغان خواست و با دست آنها بود که تاج پادشاهی را به سر گذاشت. پس از پادشاه شدن به خوش گذرانی و تن آسایی نپرداخته به یک رشته کارهاي دوراندیشانه بزرگی پرداخت و ایران را بزرگترین دولت آسیا گردانید. اینها کارهاي آن پادشاه غیرتمند بود که می کرد. ببینیم مردم چه کار می کردند؟…
افسوس آور است که مردم نافهم ایران به استقلال کشور که نادر بازگردانیده بود بها نمی دادند، به آن نام و آبرویی که دولت ایران در جهان پیدا کرده بود ارج نمی گزاردند. این بود که کارهاي نادر در نزد آنان بزرگ نبود بلکه چون نادر می خواست شیوه زشت دشنام و نفرین را از میان بردارد اینان رنجیدگی از او می نمودند. به خاندان بی کاره صفوي دلبستگی نشان داده بسیار می خواستند که پادشاهی با آن خاندان باشد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.