قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران

این کتاب نوشته « هارولد آلبرت لمب » می باشد.

هارولد آلبرت لمب (Harold Albert Lamb) (زاده ۱۸۹۲ – درگذشته ۱۹۶۲) تاریخ ‌دان (نه تاریخ‌ نویس)، رمان‌ نویس، داستان‌ کوتاه‌ نویس و فیلم‌نامه ‌نویس آمریکایی بود. لمب در آلپاین نیوجرسی به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات دانشگاهی، وارد ارتش شد و چند سالی نیز در جریان جنگ جهانی دوم، در ارتش فعالیت کرد.

هارولد لمب علاوه بر زبان انگلیسی، به زبان‌های عربی و چینی نیز مسلط بود و با مسافرت به چین، ایران، روسیه و منطقه خاورمیانه، ماه‌ها در این ممالک به تحقیق و مطالعه تاریخی و ادبی پرداخت. وی به دانشمندان، شاعران و سخن سرایان ایران علاقه فراوان داشت و قسمتی از عمر خود را به مطالعه درباره تاریخ ایران و زندگینامه شعرا و نویسندگان ایران صرف کرد. او عضو انجمن روابط آمریکا و آسیا و اتحادیه نویسندگان آمریکایی و عضو انجمن ملی خاورمیانه بود.

از هارولد لمب رمان‌های متعددی درباره تاریخ و شخصیت‌های ایران برجای مانده که کوروش کبیر، حکیم عمرخیام، زندگینامه امیرتیمور، چنگیزخان، اسکندر مقدونی و صلیبی‌ها از آن جمله است.

هارولد لمب سرانجام در نهم آوریل ۱۹۶۲ در ۷۰ سالگی درگذشت.

این کتاب مشتمل بر 208 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

آسیای صغیر و ترکیه امروز برای اسکندر و سربازان مقدونی او منطقه ای مجهول بود و آنها از روی ستارگان و تحقیقات محلی راهپیمایی می کردند. آسیای صغیر جزو امپراطوری ایران به شمار می آمد و اسکندر برای اینکه بتواند راه را بشناسد و هم در نقاط مختلف برای قشون خود سیورسات تهیه کند عده ای را به جلو فرستاد و این طلایه پیشاپیش سپاه او، حرکت می کردند.

در عقب این سپاه « لابراتوار ارسطو » می آمد و لابراتوار ارسطو عبارت بود از چند ارابه بزرگ و کوچک، که هر نمونه جدید از گیاه یا جانوران یا حشرات که به نظر اسکندر می رسید به ارابه های مزبور منتقل می نمود تا اینکه برای ارسطو به یونان بفرستند.

اسکندر هنگامی که می خواست به طرف مشرق حرکت کند به ارسطو گفته بود که با وی به راه بیفتد تا اینکه به وسیله مشاهده آفاق جدید بر اطلاعات خود در فیزیک (علوم طبیعی) بیفزاید، لیکن ارسطو جواب داد که هرگاه حرکت نماید « لیسه » بدون سرپرست می ماند و « لیسه » همان است که امروز ما به نام دانشکده می خوانیم. زیرا ارسطو عده ای شاگرد داشت که نزد او تحصیل می کردند و نمی توانست که شاگردان مزبور را رها کند.

اسکندر که در آن موقع بیست و یک ساله بود، به مناسبت بی اطلاعی از مقتضیات آب و هوای شرق ناپرهیزی و بی احتیاطی می کرد و هر غذایی را می خورد و بعد از راهپیماییهای طولانی، هنگام عصر، که هوای مناطق کوهستانی آسیای صغیر خنک می شد در رودخانه هایی که سر راه می دید استحمام می نمود و پیش بینی نمی کرد که با تن عرق دار وارد آب سرد رودخانه شدن، ممکن است او را بیمار کند.

بالاخره بیمار گردید به طوری که دیگر نتوانست اسب سواری کند و او را روی تخت روان خوابانیدند و قشون به راهپیمایی به طرف مشرق ادامه داد تا اینکه به جلگه « ایسوس » یعنی جلگه ای که رودخانه « ایسوس » در آن جاری بود رسیدند.

اطبایی که با اسکندر بودند نتوانستند مرض او را تشخیص بدهند و اسکندر بر اثر ناخوشی طوری ضعیف شد که دیگر نتوانست مانند روزهای دیگر سفرنامه خود را بنویسد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “قدم به قدم با اسکندر در کشور ایران”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *