غرور زخمی

این رمان نوشته « نجمه سجادی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

نجمه سجادی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 281 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

فرهاد کتابی را که در دست داشت محکم بست و به تلفنی که روي میز تحریرش بود و مدام زنگ میخورد خیره شد. خشم و عصبانیت در چشمانش موج میزد. دلش میخواست بطرف تلفن برود و آنرا بر زمین بکوبد اما نمیتوانست. با حالتی عصبی دستی بر موهایش کشید و کتابش را روي میز گذاشت و بعد با همان چهره برافروخته بطرف گوشی خم شد تا آنرا بردارد. اما باز هم منصرف شد براي چندمین بار بود که اینکار را تکرار می کرد اما هر بار از برداشتن گوشی منصرف می شد. کسی که پشت خط بود آنقدر سمج بود که تا وقتی فرهاد گوشی را برنمی داشت راضی به قطع تلفن نمی شد. این چهارمین شبی بود که او در همان ساعت از شب براي فرهاد تلفن میزد. فرهاد همانطور که پشت میزش نشسته بود و به صندلی خود تکیه داده بود در تاریکی اتاق و زیر نور چراغ مطالعه به قاب عکسی که روي دیوار مقابل آویزان بود خیره شد. هر چند که صداي زنگ تلفن تمرکز او را بر هم میزد اما براي لحظاتی کوتاه در فکري عمیق فرو رفت و بعد از چند لحظه وقتی دوباره به خودش آمد متوجه شد که صداي زنگ تلفن همچنان ادامه دارد این بار گوشی را برداشت سعی کرد آرام باشد و فریاد نزند کاري که در دو سه شب گذشته چندین بار تکرار کرده اما بی فایده مانده بود.

خیلی آرام گفت:

– ببینم تو چی از جون من میخواي؟ چرا دست بردار نیستی! من درس دارم فردا باید برم امتحان بدم تو رو خدا بس کن…

قبل از اینکه فرهاد حرف دیگري بزند صدایی آرام و متین از پشت خط بگوشش رسید:

– سلام… شب بخیر…

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “غرور زخمی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “غرور زخمی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *