بخشی از کتاب:
چنانكه می دانیم اولین مطلبی كه در هر علم باید دانسته شود این است كه موضوع آن علم چیست و آن علم در اطراف چه چیزی بحث می كند؛ و چون موضوع فلسفه كلی « موجود » است پس باید بدانیم معنی « وجود » چیست و تعریف آن كدام است؛ بعلاوه اغلب فصول این فریده درباره موضوعاتی است كه « وجود » قید آنهاست، از قبیل اصالت وجود، اشتراك وجود، وحدت وجود و… فرضاً شناختن موضوع علم ضروری نباشد، شناختن موضوعات مسائل ضروری است و الاّ آن مسائل برای دانشجو مفهوم روشنی نخواهد داشت؛ این است كه علاوه بر اینكه در اول هر علم موضوع آن علم به طور صحیح تعریف می شود، در اوّل هر مسأله نیز موضوع آن مسأله اگر قبلاً تعریف نشده باشد تعریف می شود ولی این در صورتی است كه موضوع علم یا موضوع مسأله بدیهی نباشد، نظری باشد؛ اگر بدیهی باشد مستغنی از تعریف است.
مفهوم « وجود » و « موجود » بدیهی است؛ یعنی هر كسی، از آنها تصور روشن و واضحی دارد. حتّی اینكه « مفهوم وجود بدیهی است » نیز بدیهی است. در بدیهیّات نباید استدلال كرد، به تذكّر باید قناعت نمود.
هر كس به ذهن خویش مراجعه كند می بیند تصور بسیار روشنی از «وجود» یا « هستی » دارد؛ می داند كه وقتی كه می گوید: « الف هست » یا « الف نیست » تصوّر صد در صد روشن و واضحی از « هستی » و « نیستی » دارد، نیازی ندارد معنی « هست » و « نیست » را برایش توضیح دهند. حتّی یك كودك كه مقدار اندكی تصورات در خزانه ذهن خود دارد و تازه قدرت یافته است درباره اشیاء قضاوت كند، مفهوم « هستی » و « نیستی » به روشنی در ذهنش نقش بسته است، مثلاً وقتی كه درباره فلان اسباب بازی اش می گوید: «اینجا هست»، «آنجا نیست» مفهوم «هستی» و «نیستی» را به روشنی در ذهن خویش می یابد.
برخی متكلمین خواسته اند « وجود » را تعریف كنند، مثلاً گفته اند: « وجود یعنی ثبوت ذات و موجود یعنی ثابت الذات ».
آنچه آنها به نام « تعریف وجود » ذكر كرده اند شرح لفظ و شرح اسم است، یعنی لفظی به جای لفظی دیگر به كار رفته است. مثل این است كه در مقام تعریف « ماكیان » بگوییم: « مرغ خانگی ». بدیهی است كه ما ماهیت آن حیوان را تعریف نكرده ایم، فقط با استفاده از آشنایی مخاطب به اینكه لفظ « مرغ خانگی » اسم آن حیوان معهود است لفظ « ماكیان » را تفسیر كرده ایم. بسیار تفاوت است میان تفسیر لفظ و تعریف معنی.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.