شب عروسی من

این رمان نوشته «  شهره وکیلی » است.

شهره وکیلی نویسنده و رمان نویس ایرانی در سال 1325 در تهران (خیابان ژاله) زاده شد. سپس در دبیرستان آزرم دیپلم ادبی گرفت و همان زمان که در کنکور شرکت می کرد ازدواج کرد.

شهره وکیلی در دانشگاه تربیت معلم حشمتیه پذیرفته شد و زمان دانشجویی در مدرسه نیز تدریس می کرد. او تحصیلش را در دانشکده حقوق تهران ادامه داد و در سال ۵۶ فارغ التحصیل رشته حقوق قضایی گردید.

سیمین دانشور از کتاب « شب عروسی من » وی تمجید کرده و نقد بسیار مثبت وی بر این کتاب اولین نقد دانشور بود از یک رمان نویس زن ایرانی که شهرت وکیلی را به اروپا، آمریکا، کانادا و تا استرالیا کشاند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 446 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

صدای جیرینگ شکستن استکان و نعلبکی آمد. قلبم از جا کنده شد. هر وقت منتظر خواستگاری بودیم مامان همین طور می شد. حالتش تغییر می کرد. دستهایش می لرزید. عصبی می شد و من می فهمیدم هوا پَس است.

در اتاق را باز کردم و به آشپزخانه دویدم.

– چی شده؟

با حرص نگاهم کرد. بعد دولا شد خرده شیشه ها را جمع کند. دستش را گرفتم.

– با دست؟ صبر کنین جارو و خاک انداز بیارم.

سربلند کرد. از چشمهای مهربان عمیقش آتش می بارید.

– تو هنوز حاضر نشدی؟

می دانستم چه می خواهد بگوید. نگذاشتم ادامه بدهد.

– باشه اینها رو جمع می کنم. میرم لُپهامو قرمز می کنم که خواستگارها نفرمایند رنگ پریده س و تب لازم داره. لبهامو رُژ می مالم که نفرمایند مثل ماسته. موهامو باز می کنم دورم می ریزم که نفرمایند کچله. کفش پاشنه بلند می پوشم که نفرمایند کوتوله س. دیگه چیکار کنم که فرمایش نفرمایند حتماً عیب و علتی داشته که شوهرش طلاقش داده؟

زُل زد توی چشمهایم:

– تو آخرش منو دق مرگ می کنی.

از ته دل می گفت. آنقدر غصه دار به هم خوردن زندگی زناشویی من بود که زندگی را به بابای بیچاره هم تلخ کرده بود. دلم برایش سوخت. گفتم:

– من که تو یک ماه گذشته چهار دفعه آرا پیرا کردم و آمده ام جلوی…

حرفم را به حلقومم برگرداند:

– دیگه بس کن!

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شب عروسی من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شب عروسی من”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *