شبهاي گراند هتل

این رمان نوشته « مهناز سید جواد جواهری » می باشد.

مهناز سید جواد جواهری متولد سال 1344 در تهران، داستان‌نویس ایرانی است. او دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد اقتصاد می‌باشد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 421 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در آن شب پاييزي طهران، باغ كافه گراند هتل شلوغ بود. با آنكه باد ملايمي كه از عصر شروع شده بود با فرود آمدن شب شدت مي گرفت، اما باز بيشتر جمعيت در باغ جمع بودند تا در ساختمان آجري كافه؛ به خصوص اطراف جايگاه نوازندگان و دور استخر. پيشخدمتها سيني به دست در گردش بودند و سينيهاي انواع كباب و جوجه كباب و نوشابه هاي جورواجور را دور مي گرداندند.

باد ملايمي كه مي وزيد بر سطح زلال آب استخر جلوي ساختمانِ آجري دست مي كشيد و بعد صداي موسيقي، همين طور همهمه و خنده اي را كه در فضا شناور بود را با خودش تا ته آسمان مي برد و تك تك ستاره هاي نقره اي را همچون پولكهاي براق به لرزه مي انداخت. مشتريهاي جوان كافه صندليهاي خود را كشيده بودند كنار استخر و در انتظار خالي شدن قايقي بودند كه روي آب به اين طرف و آن طرف مي رفت.

مرد جواني كه در قايق نشسته بود و موهاي روغن زده اش را سربالا به عقب شانه زده بود ناشيانه پارو مي زد و قايق دور مي چرخيد. دختر جواني كه رو به روي او نشسته بود و كلاه لبه دار پهن پرداري به سر داشت از ترس افتادن در آب جيغ و داد مي كرد و شاهدان را به خنده مي انداخت. در اين ميان تنها يك نفر دور از جمعيت نشسته بود. او كنار در بسته كافه كه به خيابان پشتي راه داشت، زير نور كمرنگ لامپاي درخت چنار بالاي سرش قهوه مي نوشيد. او خانم ميانسالي بود كه موهاي جلوي پيشانيش خاكستري رنگ بود و باراني و روسري گلدارش هر دو كهنه بودند. پيشخدمتهاي كافه شبهاي اخير او را زياد ديده بودند. نمي توانستند بفهمند كه او چه علاقه اي به آن در بسته دارد كه هر وقت مي آيد آنجا بيتوته مي كند. اين مسئله براي آنان معمايي مجهول بود.

بعضي مي گفتند او آدمي گوشه گير و منزوي است كه دوست دارد گوشه اي خلوت بنشيند و بنويسد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شبهاي گراند هتل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شبهاي گراند هتل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *