شبح سخنگو

این رمان نوشته « آر، ال، استاین » می باشد.

آر، ال، استاین در ۸ اکتبر سال ۱۹۴۳ در کلمبوس ایالت اوهایو متولد شد. او در بکسلی ایالت اوهایو بزرگ شد. او نوشتن را از سن ۹ سالگی با پیدا کردن ماشین تحریری در اتاق زیرشیروانی آغاز نموده و به خلق آثار خود – رمانهای ترسناک – نمود.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.

با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 73 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

 آن شب براي هزارمين مرتبه پتو رو از روي پاهام كنار زدم و از روي تختم پايين پريدم.

آن صدا را به وضوح مي شنيدم صدا هيچ شباهتي به صداي باد نداشت البته من هميشه صداهاي عجيب و غريب مي شنوم اما الان نمي خوام قدرت حس شنواييم رو به رخ كسي بكشم، مادرم هميشه سعي مي كند حرف هاي من رو جدي نگيرد و مي گويد: كوپر هيچ صدايي به جز صداي باد به گوش نمي رسد هيچ صدايي…

اما صداي باد شبيه صداي سنگين پا روي زمين نيست منظور صدايي است كه من اينبارشنيدم. پشت پنجره ي اتاق خوابم ايستاده ام خم شدم و به بيرون نگاه كردم. شك ندارم كه صداي پا مي آيد.

سعي كردم در تاريكي بهتر ببينم. با خودم فكر كردم نبايد زياد خم شوم و گرنه موجودي كه بيرون است تو رو خواهد ديد.

چشم هايم تمام حياط پشتي رو جست و جو كردند. سرم را بالا آوردم و دوباره تمركز كردم…

چند متر آن طرف تردستهاي سياه و بزرگ رنگي رو مي ديدم كه طرف پنجره دراز شده بودند. آنها مي خواستند من را بگيرند.

نه اين بار اشتباه كرده بودم من فقط شاخه هاي بلند درخت بلوط رو ديده بودم. نفس عميقي كشيدم و به خودم گفتم: آنقدر هوا تاريك است كه نمي شود چيزي رو تشخيص داد.

دوباره وجب به وجب حياط رو نگاه كردم صدا. صدا هنوز به گوش مي رسيد. از ترس خوشكم زده بود. پاهايم به شدت مي لرزيدند، عرق سردي زوي پيشاني ام نشسته بود.

كرانچ… كرانچ…

صدا بلندتر از قبل به گوشم مي رسيد.

به سختي آب دهانم رو قورت دادم. چيزي در ميان شاخه هاي نامشخص درختان حركت مي كرد، درست زير درخت بلوط.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شبح سخنگو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شبح سخنگو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *