در مسير تندباد

این رمان نوشته « فرشته کریمی » می باشد.

اطلاعات بیشتری از این نویسنده در دسترس نیست.

فرشته کریمی جزء آن دسته از نویسندگانی است که بهترین رمان های عاشقانه خودش را منتشر می کند. او سعی می کند برای نوشتن داستانهایش از اطرافیانش کمک بگیرد و داستان زندگی آنها را در رمانهایی که می نویسد، به کار بگیرد. او می تواند با نوشتن داستان زندگی مردم، جذابیت را برای خواننده تا حدود زیادی افزایش دهد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 81 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

به نام او كه عشق را در سينه انسان به وديعه نهاد

در يكي از روزهاي سرد زمستان و در يكي از بيمارستانهاي شهر شلوغ و پر رفت و آمد تهران به دنيا آمدم.

به دنيا آمدم و نمي دانستم كه دنيايي پر از نشيب و فراز انتظارم را مي كشد.

بدون اينكه بخواهم من هم مثل تمامي قربانيان روزگار تسليم سرنوشت شده و پا به اين دنياي سراسر حادثه و طوفان نهادم.

شش ماهه بودم كه پدر و مادرم به علت عدم سازش و عدم تفاهم از يكديگر جدا شدند. از يكديگر جدا شده و هركدام به سوي زندگي خودشان رفتند.

مادرم پس از مدتي ازدواج كرد و به خانه شوهر رفت. پدرم نيز به دنبال سرنوشت خود و زندگي خود رفت. او نيز ازدواج كرد و به قصد اينكه براي هميشه برود رفت. هر دو رفتند و فارغ از هرگونه نگراني و انديشه اي كه فرزندي به دنيا آورده اند كه نام آن دو بر روي اوست. فرزندي كه هنوز طفل شش ماهه است و روزها و ماهها و سالها نياز به آن دو خواهد داشت.

من ماندم و يك دنيا نياز، آرزو و تنهايي.

مادر بزرگم مرا پيش خودش نگه داشت و سعي كرد تا جايي كه برايش امكان دارد به بهترين نحو از من نگهداري كند.

هنوز نمي دانستم كه هستم كه بايد باشم چه چيز را از دست داده ام حق من چيست و چه بايد باشد. نمي دانستم چه جرمي دارم، فقط مي دانستم كه محكوم شده ام آنهم به طرد از خانواده، همان خانواده اي كه حق من بود ودر شروع آن الفباي تنهايي و سختي و جدايي را به من آموختند.

من تسليم سرنوشت شدم.

نزد مادر بزرگ و پدربزرگم ماندم. روزها مي گذشت و من بزرگتر و بزرگتر مي شدم اما هميشه مات و مبهوت بودم و همه چيز برايم چرا و سوال بود.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در مسير تندباد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “در مسير تندباد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *