داش آكل

این داستان نوشته « صادق هدایت » می باشد.

صادق هدایت در 17 فوریه ی 1903 (28 بهمن 1281) به دنیا آمد و در 9 آپریل 1951 (19 فروردین 1330) چشم از جهان فرو بست. او از نوادگان « رضاقلی خان هدایت »، شاعر، تاریخ شناس ادبیات ایران و نویسنده ی شناخته شده ی قرن نوزدهم بود.
صادق هدایت یکی از بزرگترین و پرآوازه‌ترین نویسندگان ایرانی معاصر و صاحب آثاری چون « بوف کور » و « سگ ولگرد » است. هدایت معرف سبک مدرنیستی به ادبیات داستانی ایران و از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران به شمار می‌آید.
صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در این مورد با عنوان فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی ماند.

او در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ با باز گذاشتن شیر گاز و بستن تمامی منافذ منزل خود، زندگی خود را پایان داد.
داستان « داش آكل » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

همة اهل شيراز مي دانستند كه داش آكل و كاكا رستم ساية يكديگر را با تير مي زدند. يك روز داش آكل روي سكوي قهوه خانة دو ميل چندك زده بود، همانجا كه پاتوغ قديميش بود. قفس كركي كه رويش شلة سرخ كشيده بود، پهلويش گذاشته بود و با سرانگشتش يخ را دور كاسة آبي مي گردانيد. ناگاه كاكارستم از در درآمد، نگاه تحقيرآميزي به او انداخت و همينطور كه دستش بر شالش بود رفت روي سكوي مقابل نشست. بعد رو كرد به شاگرد قهوه چي و گفت:

– به به بچه، يه يه چاي بيار ببينيم.

داش آكل نگاه پرمعني به شاگرد قهوه چي انداخت، به طوريكه او ماستها را كيسه كرد و فرمان كاكا را نشنيده گرفت. استكانها را از جام برنجي در مي آورد و در سطل آب فرو مي برد، بعد يكي يكي خيلي آهسته آنها را خشك مي كرد. از مالش حوله دور شيشة استكان صداي غژ غژ بلند شد.

كاكارستم از اين بي اعتنائي خشمگين شد، دوباره داد زد:

– مه مه مگه كري! به به تو هستم؟!

شاگرد قهوه چي با لبخند مردد به داش آكل نگاه كرد و كاكارستم از مابين دندانهايش گفت:

– ار- واي شك كمشان، آنهائي كه ق ق قپي پا مي شند اگ لولوطي هستند ا ا امشب مي آيند، دست و په په پنجه نرم ميك كنند!

داش آكل همينطور كه يخ را دور كاسه مي گردانيد و زير چشمي وضعيت را مي پائيد خندة گستاخي كرد كه يك رج دندانهاي سفيد محكم از زير سبيل حنا بستة او برق زد و گفت:

– بي غيرتها رجز مي خوانند، آنوقت معلوم مي شود رستم صولت و افندي پيزي كيست.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داش آكل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “داش آكل”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *