بخشی از کتاب:
پدر بزرگم، آقا سید محمد، مردی بود با قد بلند و اندامی موزون. اعضای صورتش خوشایند و دارای چشمانی سیاه و نافذ بود که اثر خوبی در بیننده می گذاشت. او را آسید محمد خطاب می کردند زیرا بر اساس شجره نامه ای که نزدش محفوظ بود سی و هفتین جد پدری اش به حضر علی (علیه السلام) می رسید. اهل نماز و روزه و از جوانی معمّم بود. به تحصیل علوم قرانی همت گماشته و در زمان خودش صاحب معلومات بود. مردم برای او احترام زیادی قائل بودند و همه جا به حسن و سلوک معروف بود. با تمام این تفاصیل معایبی هم داشت و آن اینکه مردی ممسک بود و به خورد و خوراک خانواده اش سخت می گرفت و آنان را در تنگنا قرار می داد.
نام همسرش شوکت و دختر عمویش بود. آنان در طول سالها زندگی مشترک دارای هفت فرزند شده بودند، سه دختر و چهار پسر.
منزلی که سید محمد و خانواده اش در آن زندگی می کردند خانه ای ساده و بزرگ بود که طبقه دوم آن را دفترخانه کرده بود. ازدواجها و طلاقهای زیادی در این دفترخانه به ثبت رسیده بود. محمود، پسر دوم سید محمد، که از خط زیبایی بهره مند بود زیر دست پدر کار می کرد و چون همواره به اسناد و دفاتر دسترسی داشت گاهی نیز سوء استفاده هایی می کرد.
سید محمد در دهی که نزدیک شهر بود صاحب خانه ییلاقی بزرگی به سبک خانه های قدیم بود که شامل بیرونی و اندرونی می شد. اندرونی منزل بسیار زیبا بود. درختان سرسبز و خرم و آب روانی که از طریق جویی وارد حوض وسط حیاط می شد و از طریق جویی دیگر خارج می گردید. حیاط بیرونی هم آغل گوسفندها و بزها بود که از طریق آنها بیشتر مایحتاج خانواده تأمین می شد و مازاد آن نیز به فروش می رفت.
سید محمد علاوه بر این منزل چند باغ انگور و چندین جریب زمین مزروعی هم داشت. هر ساله از باغ انگور مقدار زیادی کشمش و شیره انگور به دست می آمد که بازار خوبی هم داشت. از زمین مزروعی نیز مقداری گندم و جو به دست می آمد که سهمی از آن برای منزل بود و بیشتر آن به فروش می رفت.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.