بخشی از کتاب:
در سال 1300 روسيه اي وجود نداشت. قسمت بيشتر شمال آن سرزمين توسط سه كشور شهر خود مختار به نام نووگورود، وياتكا، و پسكوف اشغال شده بود. ايالات باختري و جنوبي آن دست نشانده كشور ليتواني بودند. در سمت خاور، اميرنشينهاي مسكو، ريازان، سوزدال، نيژني نووگورود، و تور همه دم از خودمختاري مي زدند و فقط در مورد فرمانبرداري از اردوي زرين تاتارها با يكديگر اتفاق داشتند.
وجه تسميه اردوي زرين از اينجاست كه باتوخان، نوه چنگيزخان، ستاد سپاه خود را در زير خيمههاي گنبدي شكلي با قبههاي طلايي تشكيل مي داد. اين آسياييهاي مهاجم و غارتگر پس از آنكه روسيه جنوبي و آسياي باختري را به تصرف در آوردند، پايتخت خود را شهر سراي، واقع در كرانه يكي از شعبههاي رود ولگاي سفلا، قرار دادند و اميران روسيه را باجگزار خود كردند. اردوي زرين آذوقه خود را نيمي از راه چوپاني و خانه به دوشي و نيمي از راه كشاورزي به دست مي آورد. خانوادههاي فرمانروا همه مغول، و بقيه مردم بيشتر ترك بودند. نام تاتار از قبايل تاتا، ساكن فلات گوبي، كه از قرن نهم باعث روان شدن سيل مغولها به سوي باختر شده بود، گرفته شده است.
نتايج عمده اي كه از اين استيلاي طولاني مغولها در روسيه به حصول پيوست بيشتر جنبه اجتماعي داشت، مانند: حكومت مستبدانه دوكهاي مسكو، وفاداري برده وار توده مردم نسبت به اميران و شاهزادگان خود، پايين بودن مقام زن در جامعه روسي، و بالاخره برقراري سازمانهاي نظامي و مالي و قضايي كشود روسيه طبق اصول روشهاي معمول قوم تاتار، استيلاي تاتارها در واقع كوشش روسيه را براي همرديف شدن با كشورهاي باختري اروپا مدت دو قرن به تاخير انداخت.
مردم روسيه سختترين شرايط زندگي را با بردباري و سكوت تحمل مي كردند، مگر آنگاه كه در عين رنج و محروميت دل به آوازخواني خوش مي ساختند. دشمنانشان ايشان را مردمي خشن، سنگدل، نادرست، مكار، و پرخاشجو مي شناختند؛ بي شك رنج زندگي و ناسازگاري اقليم آنها را مردمي خشن و درشتخوي بار مي آورد، اما بردباري و خوشرويي و دوست مسلكي و مهمان نوازي فطريشان به خوبي جبران آن همه را مي كرد، تا جايي كه اين مردمان خود را بحق (نمك سفره زمين) مي دانستند.
روسهاي نخستين با پيروي از قوانيني وحشيانه و تحمل كيفرهاي هولناك راه خود را به سوي تمدن باز كردند؛ از جمله كيفرهاي معمول ايشان بنا به روايت چنين است: اگر زني شوهرش را مي كشت، او را تا گردن در خاك مي كردند تا جان دهد؛ جادوگران را زنده در قفسهاي آهني مي سوزاندند؛ و قلب سازان را با فروريختن فلز مذاب در حلقومشان كيفر مي دادند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.