بخشی از کتاب:
كلبههايي ساكت در دل كوهپايهها، مرغزارهايي وسيع بر دامنة كوه ها، درياچههايي گردآمده در جام تپهها، كشتزارهاي سبز يا زردي كه به درياي آبي ميپيوندند، روستاها و شهركهاي نيم خفته در زير آفتاب نيمروز و سپس برخاسته با شور و نشاط، شهرهايي كه همه چيزشان، از كومه تا كليساي جامع، در پردهاي از غبار و پلشتي نيز زيبا مي نمايد – چنين است ايتالياي دو هزار ساله. حتي پليني مهين، با آن سبك بيروح و خشكش، دربارة زادگاه خود بدين گونه سخن گفته است: « در سراسر زمين و زير سپهر برشده، سرزميني بدين زيبايي نيست ». ويرژيل چنين سروده است: « در اين ديار، بهار جاويدان است و تابستان بدان ماهها كه از آن وي نيست نيز پا ميگشايد . گاوان در سال دوبار ميزايند و درختان دو بار ميوه ميآورند ». در پائستوم، گلهاي سرخ دو بــار ميشكفند، و در نواحي شمال، دشتهاي بارور، همچون دشت مانتوا، بسي هست كه « قوهاي سپيدش در نهرهاي پرعلف مي چرند ». كوه هاي آپنن همچون ستون فقرات بر سراسر اين شبه جزيرة عظيم ميگذرد و كرانههاي باختري را از گزند بادهاي شمال خاوري نگاه ميدارد و با رودهايي كه خود را شتابان در خليجهاي دلربا در ميبازند، خاك را بركت ميبخشد. در شمال، كوههاي آلپ به نگاهباني ايستادهاند؛ از هر سوي ديگر، آبهاي محافظ، كرانههاي دشوار و تند شيب را ميشويند، اين سرزمين، پاداشي شايسته به مردمي سختكوش بود، و از ديدگاه سوقالجيشي نيز چنان در عرض مديترانه جاي گرفته بود تا بر جهان كلاسيك فرمان راند.
كوهها هم مرگ آور بودند، هم ماية فر و شكوه، زيرا زلزلهها و آتشفشانها، گاه گاه دستاورد قرنها را در خاكستر سرد دفن ميكردند. اما اينجا نيز، مثل همه جا، مرگ ماية زندگي بود. گدازه با مواد آلي درميآميخت تا خاك را براي صدها نسل بارور كند. بخشي از خاك، به سبب شيب تند، كشت پذير نبود. بخشي ديگر نيز مرداب مالاريا زا بود؛ اما باقي چندان حاصلخيز بود كه پولوبيوس از فراواني و ارزاني خوراك در ايتالياي كهن در شگفت ميشد و ميگفت كه چند و چون فراوردههاي ايتاليا را ميتوان از چالاكي و دليري مردان آن دريافت.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.