بخشی از کتاب:
تمدن را ميتوان، به شكل كلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي دانست كه در نتيجة وجود آن، خلاقيت فرهنگي امكانپذير ميشود و جريان پيدا ميكند. در تمدن چهار ركن و عنصر اساسي ميتوان تشخيص داد، كه عبارتند از: پيشبيني و احتياط در امور اقتصادي، سازمان سياسي، سنن اخلاقي، و كوشش در راه معرفت و بسط هنر.
ظهور تمدن هنگامي امكانپذير است كه هرج و مرج و ناامني پايان پذيرفته باشد، چه فقط هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوي و احتياج به ابداع و اختراع به كار ميافتد و انسان خود را تسليم غريزهاي ميكند كه او را به شكل طبيعي به راه كسب علم و معرفت و تهية وسايل بهبود زندگي سوق ميدهد.
تمدن تابع عواملي چند است كه يا سبب تسريع در حركت آن ميشود، يا آن را از سيري كه در پيش دارد بازميدارد. در نخستين مرحله، عامل زمينشناختي را مورد مطالعه قرار ميدهيم. تمدن را ميتوان گفت دورة فترتي است كه ميان دو دورة يخچالي فاصله ميشود.
هرگاه موج سرمايه جديدي برخيزد، تمام ساختههاي بشريت در زير يخ و سنگ مدفون ميشود و دايرة زندگي به گوشهاي از كرة زمين محدود ميگردد. اگر ديو زمين لرزه، كه فقط حسن نيت او به انسان اجازة ساختن شهرها را ميدهد، شانة خود را مختصري بجنباند، آنچه رشتهايم پنبه ميشود و انسان و هرچه ساخته است در شكم زمين به خواب ابدي فرو ميرود.
اكنون شرايط جغرافيايي تمدن را مورد نظر قرار ميدهيم.
حرارت مناطق استوايي و فراواني انگلها، كه نتيجة اين حرارت است، از دشمنان سرسخت تمدن به شمار ميرود. اينگونه نواحي سرزمين كسالت و بيحالي و ناخوشي و جواني يا پيري پيشرس است؛ در اين نقاط، هنر و هوش بشري ميدان فعاليت پيدا نميكند؛ تمام نيروها از امور غيرضروري و غيرمفيدي كه مجموع آنها مدنيت را تشكيل ميدهد منصرف ميشود و بر روي مسئلة راضي كردن حس گرسنگي و غريزة توليد مثل متمركز ميگردد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.