بخشی از کتاب:
در اين سال، در ماه جمادي الاول، منکلي صاحب همدان و اصفهان و ري و شهرهايي که ميانشان قرار داشت، شکست خورد و پا به گريز نهاد و کشته شد.
سبب اين پيشامد آن بود که او- همچنانکه گفتيم- بر شهرها دست يافت و ايدغمش را کشت. لذا از ديوان خلافت رسولي فرستاده شد تا او را به خاطر اين کار سرزنش کند.
منکلي امير اوزبک بن پهلوان، فرمانرواي آذربايجان، را هم که سرور و ولينعمتش بود، تهديد کرده و به وحشت انداخته بود.
خليفه عباسي، الناصر لدين اللّه، که آن سرکشي را از منکلي ديد براي اوزبک بن پهلوان پيام فرستاد و او را به جنگ با منکلي برانگيخت، و وعده داد که در اين پيکار بدو ياري کند.
خليفه به نزد جلال الدين اسماعيلي، دارنده دژهاي اسماعيليان در شهرهاي ايران، مانند الموت و غيره، کسي را فرستاد تا بدو دستور دهد که اوزبک را در جنگ با منکلي ياوري کند.
ميان خليفه و اوزبک نيز چنين قرار شد که پس از پيروزي بر منکلي، برخي از شهرهاي وي از آن خليفه، و برخي ديگر از آن اوزبک باشد. برخي از آنها نيز به جلال الدين اسماعيلي داده شود.
پس از اين قرار، خليفه لشکر انبوهي را بسيج کرد و مملوك خود، مظفرالدين سنقر، را هم که ملقب به وجه السبع بود به فرماندهي آن گماشت.
براي مظفرالدين کوکبري بن زين الدين علي کوچک هم، که در آن هنگام صاحب اربل و شهر زور و توابع آن بود، پيام فرستاد و دستور داد که با لشکريان خود حاضر شود و فرماندهي کل همه لشکرها را در دست داشته باشد، چنانکه در جنگ، تنها از او دستور بگيرند.
او نيز حاضر شد. لشکرهاي موصل و ديار جزيره و حلب نيز فرا رسيدند. بدين گونه لشکريان بسياري گرد هم آمدند و به سوي همدان روانه شدند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.