بخشی از کتاب:
در پايان روزگار ساسانيان كه ايران و بيزانس دو دولت بزرگ آن روز جهان آخرين رمق خود را در جنگهاى خونين بي فايده چندين صد ساله خويش از دست داده بودند و تعدى و نفاق و پريشانى آنها را به ورطه سقوط مى كشانيد در وراى ريگزارهاى خشك عربستان، در سرزمين حجاز كه تقريباً فراموش عالمى بود نيروى تازهيى پديد آمد كه بزودى باليد و بركشيد و ديرى برنيامد كه طومار قدرتهاى بزرگ جهان را در هم نوشت. اين نيروى تازه، اسلام بود دين محمد ص كه در مكه پديد آمد و به اندك زمان سرنوشت جهان را دگرگون كرد.
مكه شهرى كوچك بود در سرزمين حجاز عربستان كه در انتهاى درهيى دراز بين كوه ها واقع بود: كوه ابو قبيس در جنوب شرقى و كوه قعيقعان در غرب. قسمت كهنه شهر در ته اين دره بود كه وادى و بطن مكه خوانده مى شد و مركز آن بطحا نام داشت. خانههاى اين قسمت به كعبه معبد قديم عرب نزديك بود و در عرصهيى كه بين كعبه و اين خانه ها قرار داشت مجلس يا « نادى » قوم بود دارالندوه، كه رؤساى خانواده ها و كسانى كه سنشان از چهل كمتر نبود در آنجا گرد مىآمدند و در باب كارهاى عام تبادل نظر مىكردند.
خانه هاى واقع در نشيب تپه ها و دامنه كوه ها غالباً محقر بود و تعلق به خانواده هاى كم مايه داشت. گرماى خفه كننده يا رمضاء مكه با قلت آب، باد سموم، و كثرت پشه هواى شهر را مخصوصاً براى كسانى كه كم مايه نيز بودند تحمل ناپذير مىكرد. ندرت باران البته غالباً سبب خشكيهاى مستمر متوالى بود و در دنبال آنها قحطى. اما وضع بناى شهر چنان بود كه رگبارهاى معمول مناطق حارّه، هر وقت كه رخ مىداد، آن را دستخوش سيل مى كرد. اين ماجرى، با گرماى كشنده تابستان، غالباً منتهى مى شد به بروز وباهاى عام. ازين رو بود كه بسيارى از خانواده ها نوزادان خويش را به دايه هايى از اهل باديه مىسپردند تا كودك در هواى باديه پرورده شود و از عفونت و وباى شهر در امان بماند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.