بازگشت به درخونگاه

( 1 نظر مشتری ) (دیدگاه کاربر 1)

این کتاب نوشته « اسماعیل فصیح » می باشد.

اسماعیل فصیح (۲ اسفند ۱۳۱۳ در تهران – ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در تهران) داستان نویس و مترجم ایرانی بود. وی در دهه های شصت و هفتاد جزو پرفروش ترین نویسندگان معاصر بود. رمان های شراب خام، داستان جاوید، ثریا در اغما و درد سیاوش از مهمترین آثار او به شمار می روند.

او همچنین از نخستین نویسندگانی است که (در کتاب زمستان ۶۲) به مسئله جنگ ایران و عراق پرداختند.

آثار فصیح به گفته خودش از احمد محمود، محمدعلی جمال زاده و بزرگ علوی تأثیر پذیرفته است که خودش مستقیم به این مسئله اشاره کرده است.

اسماعیل فصیح در ۲۵ تیر ۱۳۸۸ در بیمارستان شرکت نفت تهران به دلیل مشکل عروق مغزی درگذشت.

از این نویسنده کتابهای زیادی در قالب رمان و مجموعه داستان به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه کتابهای زیادی را در کارنامه خود دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این کتاب مشتمل بر 200 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

لئون تولستوی، رمان آنا کارنینای خود را با این جمله شروع می کند: خانواده های خوشبخت به هم شبیه هستند، ولی برعکس، خانواده های بدبخت به هیچکس شباهت ندارد جز به خودشان.

این لابد قیاس درگیری من تنهاست امسال زمستان در آپارتمان خیابان تکش، با خانواده های دوست دوران دبیرستانم دکتر شاپور ایرانفر، بیولوژیست مفلوک در درخونگاه، و علی آریان، نابرادری خودم، میلیاردر بازاری، و خانه در درُوس قلهک، تهران. زمستان ۷۵.

***

صبح چهارشنبه ۱۹ دیماه ۷۵، ساعت حوالی هفت و نیم صبح هوا خشک و سوزی است، و هنوز روز بالا نیآمده، آکنده از دود آلودگی، که به چشم می خورد. با وجود اینکه از 30/8 برای آموزش شرکت ملی گاز ایران، اواسط خیابان بهار شمالی، یک دورۀ فشردۀ یک هفته ای، کلاس زبان تخصّصی دارم، ولی امروز مجبورم اول، به دستور دکتر پایور، متخصّص قلب و عروق، ناشتا به آزمایشگاه بروم، برای آزمایش خون، برای شرایط قلبی کذائی.

بعد از اینکه راننده نقلیه شرکت مرا از خیابان تکش و سهره وردی می آورد

به میدان هفت تیر (بیست و پنج شهریور) و بعد پایین تر از فرعی پشت میدان شهید شیرودی (میدان امجدیه سابق) به خیابان بهار می آورد و جلوی اداره آموزش پیاده می کند و می رود، من قبل از ورود به ساختمان آموزش گاز، اول قدم زنان می آیم بالا به « آزمایشگاه پاتوبیولوژی مهر » که کمی بالاتر، آن دست خیابان است.

وارد آزمایشگاه می شوم و با «دفترچه خدمات درمانی» بازنشستگان شرکت نفت جمهوری اسلامی ایران به طرف پیشخوان « تحویل نسخه » و « صندوق » می روم. یک خواهر کارمند چارقدی پس از انجام مراحل وارد کردن تعداد آزمایشهای لازم توی کامپیوتر و مبلغ توی دفترچه من و رد کردن فیش پرداخت، می گوید:

– بفرمائین بنشینین، صدا می کنن، پدر.

ریش و سبیل یک دست سفید پروفسوری من گولش زده. آخرین باری که انگلستان بودم و رفتم دکتر، منشی دکتر به در مطب اشاره کرد و گفت:

– بفرمائید تو، عزیزم. Go on in, love.

صبح به این زودی، هم اکنون هفت هشت نفری دور و بر روی نیمکتهای اتاق انتظار نشسته اند، منتظر. من هم می نشینم، « تا صدا کنن. »

به هر حال، چون اول صبح است و نسبتاً خلوت، ده دقیقه ای بیشتر طول نمی کشد که یکی از خواهرها اسم مرا توی میکروفن صدا می کند. بلند می شوم و دارم به دستور او به یکی از اتاقهای گرفتن خون می روم که مخمصه جرقه می زند.

1 دیدگاه برای بازگشت به درخونگاه

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    سلام. متشکر…

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 دیدگاه برای بازگشت به درخونگاه

  1. Avatar for bagheminoo

    bagheminoo

    سلام. متشکر…

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *