امینه

این رمان نوشته « مسعود بهنود » می باشد.

مسعود بهنود، روزنامه ‌نگار، نویسنده و فیلم‌ سازِ مشهوری است که 28 مردادِ 1325 در ایران متولد شد. این نویسنده مهم تاریخ ‌نگار، فعالیت حرفه‌ای خود را از سال 1343 در قاموسِ خبرنگار آغاز کرد؛ همچنین در کارنامه کاریِ او، نگارش کتابهایی با محوریت تاریخ معاصر و اوضاع سیاسی، اقتصادیِ ایران دیده می‌شود که نثر روانی دارند و جزو پرفروش‌ترین کتابهای تاریخیِ زمانِ خود هستند؛ به همین دلیل، مطالعه روایتهای مرموز و داستانیِ مسعود بهنود برای علاقه مندان به مطالعه تاریخ جذابیت خاصی دارد.

این نویسنده کتابهای دیگری مانند هم دارد.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 282 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

اگر قلعه بیگی اصفهان نیز آن روز ماجراي فتنه دخترکان را پیش شاه نمی برد باز دیر یا زود شاه صفوي وصف خاتون را می شنید. اصفهان با همه بزرگی به دوران شاه سلطان حسین صفوي کوچک بود و هر خبري در آن به گوش شاه می رسید. چه رسد به آنکه دخترکانی شوریده باشند و کلانتر و سالار قزلباش را به بند کرده باشند. شاه در حرم بود که خبر را شنید.

زمستان بود شاه صفوي که تن پوشی از پوست خز بر دوش انداخته بود چون از اندرون به قصر ناز بهشت پا گذاشت قزلباشان با لباس سرخ و یراق هاي زر دوز لاي درختان به چرخش افتادند تا از دور شاه را حراست کنند. قلعه بیگی که انتظام شهر با او بود به خاك افتاد و رخصت یافت تا ماجراهاي دیروز و دیشب را به عرض برساند. قلعه بیگی می دانست شاه کمتر لباس غضب می پوشد پس بر شدت حکایت افزود. از سالارکلانتران اسیر گفت و فتنه دخترکان را از آنچه بود بزرگتر کرد. تا به آنجا رسید که اینها نمی توانند از زنان و کودکان باشند چه بسا مردانند در کسوت زنان در آمده چه بسا خبر چینانند و براي همین از شهر بیرون شده اند.

شاه به طعنه گفت:

– هر چه باشند قزلباش و کلانتران را سر شکسته اند.

و بعد به آرامی پرسید:

– حالا چه می خواهند؟

قلعه بیگی با سري به زیر انداخته گفت:

– باج و غرامت.

دیگر شاه نتوانست خنده خود را مهار کند. ماجرا را میرزا شفیع وزیر مهام به هم آورد. او قصه واقعی دختر کان را باز گفت که همه دختران سرداران و بزرگانند نه بی سر و پایند و نه بی نام و نه خبر چین اند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “امینه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “امینه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *