آبجي خانم

این داستان نوشته « صادق هدایت » می باشد.

صادق هدایت در 17 فوریه ی 1903 (28 بهمن 1281) به دنیا آمد و در 9 آپریل 1951 (19 فروردین 1330) چشم از جهان فرو بست. او از نوادگان « رضاقلی خان هدایت »، شاعر، تاریخ شناس ادبیات ایران و نویسنده ی شناخته شده ی قرن نوزدهم بود.
صادق هدایت یکی از بزرگترین و پرآوازه‌ترین نویسندگان ایرانی معاصر و صاحب آثاری چون « بوف کور » و « سگ ولگرد » است. هدایت معرف سبک مدرنیستی به ادبیات داستانی ایران و از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران به شمار می‌آید.
صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در این مورد با عنوان فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی ماند.

او در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ با باز گذاشتن شیر گاز و بستن تمامی منافذ منزل خود، زندگی خود را پایان داد.
داستان « آبجي خانم » از آثار وی تقدیم می گردد به خوانندگان و علاقه مندان ادبیات داستانی.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

آبجي خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود، ولي هر كس كه سابقه نداشت و آنها را مي ديد ممكن نبود باور بكند كه با هم خواهر هستند. آبجي خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لبهاي كلفت، موهاي مشكي داشت و رويهمرفته زشت بود.

در صورتي كه ماهرخ كوتاه، سفيد، بيني كوچك، موهاي خرمائي و چشمهايش گيرنده بود و هر وقت مي خنديد روي لبهاي او چال مي افتاد. از حيث رفتار و روش هم آنها خيلي با هم فرق داشتند. آبجي خانم از بچگي ايرادي، جنگره و با مردم نمي ساخت حتي با مادرش دو ماه سه ماه قهر مي كرد بر عكس خواهرش مردم دار، تو دل برو، خوشخو و خنده رو بود، ننه حسن همسايه شان اسم او را « خانم سوگلي » گذاشته بود. مادر و پدرش هم بيشتر ماهرخ را دوست داشتند كه ته تغاري و عزيز نازنين بود.

از همان بچگي آبجي خانم را مادرش مي زد و با او مي پيچيد ولي ظاهراً روبروي مردم، روبروي همسايه ها براي او غصه خوري مي كرد، دست روي دستش مي زد و مي گفت:

– اين بدبختي را چه بكنم، هان؟ دختر به اين زشتي را كي مي گيرد؟ مي ترسم آخرش بيخ گيسم بماند! يك دختري كه نه مال دارد، نه جمال دارد و نه كمال. كدام بيچاره است كه او را بگيرد؟

از بسكه از اينجور حرفها جلو آبجي خانم زده بودند او هم بكلي نا اميد شده بود و از شوهر كردن چشم پوشيده بود، بيشتر اوقات خود را به نماز و طاعت مي پرداخت : اصلاً قيد شوهر كردن را زده بود يعني شوهر هم برايش پيدا نشده بود. يك دفعه هم كه خواستند او را بدهند به كلب حسين شاگرد نجار، كل حسين او را نخواست. ولي آبجي خانم هر جا مي نشست مي گفت:

– شوهر برايم پيدا شد ولي خودم نخواستم. پوه، شوهرهاي امروزه همه عرقخور و هرزه براي لاي جرز خوبند! من هيچوقت شوهر نخواهم كرد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آبجي خانم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “آبجي خانم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *