بخشی از کتاب:
آلنی، مردی که قرار ندارد
مارال، زنی چون شوی خویش
« جنگیدن با نظام های بَد، انگار که سرنوشت مردم مشرق زمین است. در غرب، مردم، به نُدرت با نظام های بَد می جنگند! چرا که خود را با جمیع بَدی هایشان، جُزئی از نظام می دانند. دموکراسی غربی یعنی همین: حمایتِ آزادانه ی بَدها از بَدها. جنایتکاران با جنایتکاران دست می دهند و لبخند می زنند. دزدان دزدان را به مجلس شورا، مجلس عوام و مجلسِ لردها می فرستند و به ریاست جمهوری انتخاب می کنند. نه حکومت ها از مردم سَرَند، نه مردم از حکوت ها؛ اما در شرقِ ما، ابداً اینطور نیست. در شرق، مردم غالباً خوبند، حکوت ها غالباً بَد! به همین دلیل هم، وقتی دیده می شود که مردم، ساکت و سر به زیرند، معنی اش، نهایتاً این است که تظاهر می کنند یه اینکه تسلیم شده اند و دست از جنگیدن برداشته اند؛ حال آنکه نشده اند و برنداشته اند، و همه هم این را می دانند. مردم ما هرگز از جنگیدن با حکومت های فاسد خسته نمی شوند. اصولاً، خستگی، یک خصلتِ روشنفکری ست. ما مردم، هرگز خسته نمی شویم – نه از کار، نه از مبارزه، نه از امید، نه از داشتن ایمان و اعتقاد! اما روشنفکران، به مجرّدِ اینکه یک گیلاس بیشتر از ظرفیت شان می زنند، احساسِ خستگی، زدگی، پوچی و بیهودگی می کنند.
دختران و پسرانِ جوان!
خانم ها و آقایانِ محترم!
به سوی روشنفکری نروید، به جانبِ ما مردم بیاید!
این به نفع شما و بچه های شماست…
از یک سخنرانی دکترآلنی آق اویلر در آلمان »
***
آلنی را به اتاق سرهنگ مولوی – رئیس ساواکِ تهران – هدایت کردند.
سرهنگ مولوی، مؤدّب، نرم، خوش برخورد و خوش آیند بود. دوستانه و خودمانی حرف می زد، آنطور که انگار همه چیز را می داند یعنی همه ی چیزهای بَدی را که در حکومت هست می داند؛ یعنی همدردِ مخاطب است.







bagheminoo –
کارت خوبه، ادامه بده.