زندگی یعنی چکیدن

این رمان نوشته « فریده شجاعی » می باشد.

فريده شجاعي متولد 1348 در تهران، نويسنده آثاري چون: «شب بي‌ستاره»، « امانت عشق »، « پروين »، « پدر »، « زير سايه بخت »، « زندگي يعني چكيدن ».

اين نويسنده معتقد است که: داستان بايد در ذهن نويسنده مثل يك بناي ساختمان شكل بگيرد. اول بايد چهارچوب داستان ساخته شود تا بتوان اجزاي ديگر را بر آن پايه استوار كرد. او می گوید: داستان‌هايي كه من مي‌نويسم، بين هشت ماه تا دو سال طول مي‌كشد. داستان اگر پايه مناسبي نداشته باشد، سقوط مي‌كند.

قلم شیوا و روان نویسنده سبک خاصی به کتاب بخشیده است به طوری که خواننده را مجذوب و او را به ادامه دنبال کردن ترغیب می کند.
با خواندن این کتاب شما خود را در کنار و همراه شخصیتهای رمان می بینید و در غم و شادی آنها شرکت می کنید.

این رمان مشتمل بر 537 صفحه می باشد.

 

دانلود کتاب

 

کتاب دلخواهتان را باز ذکر نام کتاب و نام نویسنده آن در قسمت نظرات یا تماس با ما ثبت کنید تا در صورت امکان تهیه و در اختیارتان قرار داده شود
جهت تداوم و ارتقا سایت به کمک و راهنمایی های شما نیاز مندیم از ما دریغ نکنید.
کمک های خیرخواهانه خود را به شماره حساب 5892101412843225 - کرم رضا خزلی اهدا نمایید. متشکریم

بخشی از کتاب:

در حال کشیدن دستمال خیس بر روی پله های مرمرین راهرو بودم. هنوز پله آخر را تمیز نکرده بودم که با شنیدن صدای زنگ از جا پریدم. به در کوچه نگاه کردم. در همان هنگام قامت بلند پدر را پشت شیشه در منزل دیدم.

صدای زنگ هنوز در گوشم بود که متعاقب آن صدای انگشتر عقیق پدر که به شیشه می خورد روحم را آزرد و باعث شد دست و پایم را گم کنم و به جای اینکه برای باز کردن در بروم پله های زیرزمین را دو تا یکی طی کردم و خود را پشت پرده ضخیمی که جلوی زیرزمین آویزان شده بود پنهان کنم. لحظه ای از این کار که ناخودآگاه انجام شده بود تعجب کردم. به خود گفتم این چه کاری بود کردم اما افکارم مرا به گذشته برد تا عملم را توجیه کند؛ درست مثل زمانی که با شنیدن چنین صدایی بر خود می لرزیدم و سعی می کردم تا حد امکان از دید پدر خود را پنهان کنم.

نمی دانستم اکنون پدر عصبانی است یا نه، اما طرز در زدن او می رساند که باز هم خسته و گرسنه است و طاقت لحظه ای صبر کردن ندارد تا کسی خود را به آیفون برساند. این اولین بار نبود که پدر چنین عصبانی به منزل می آمد با وجود این نگرانی و دلشوره چنگ به وجودم انداخت. این حالت پدر خیلی تکرار شده بود اما نمی دانم چرا برایم عادی نمی شد.

به یاد روزهایی افتادم که خواهرانم ازدواج نکرده بودند و با آمدن پدر خود را در گوشه و کناری پنهان می کردند تا دور از چشم او خود را به سنگری امن برسانند. در این بین طفلی مادرم به تنهایی می بایست موج خشم پدر را مهار کند. دلم برای مادر می سوخت اما با شناختی که از روح صبور و آرام او داشتم می دانستم آنقدر داد و هوارهای پدر را تحمل می کند تا خسته و آرام شود. شاید همین روح صبور و دل پر طاقت او چنین میدانی به پدر داده بود که فریاد خشم خستگی حاصل از کار را در منزل خالی کند.

صبر کردم تا در باز شود و پدر با قدمهایی سنگین پله ها را طی کند و بالا برود. می خواستم پشت او بالا بروم اما با خودم گفتم بهتر است کمی صبر کنم، به همین خاطر آهسته و بدون کمترین صدا چفت زنگ زده اما محکم زیرزمین را باز کردم و داخل شدم.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زندگی یعنی چکیدن”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “زندگی یعنی چکیدن”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *