بخشی از کتاب:
ظاهراً چنان به نظر ميرسد كه، در آن زمان، مردم عيلام تازه از زندگي بيابانگردي و شكار و ماهيگيري بيرون آمده بودند؛ ولي در همان زمان سلاح و افزارهاي مسي داشتند، زمين را ميكاشتند، حيوانات را اهلي ميكردند، با خط نويسي ديني و اسناد بازرگاني آشنا بودند، آينه و جواهرات را ميشناختند، و بازرگاني آنان از مصر تا هند امتداد داشت.
در كنار افزارهاي سنگ چخماقي صاف شده، كه ما را به عصر سنگ جديد ميرساند، گلدانهاي خوش ساخت گردي ميبينيم كه بر آنها نقشهاي هندسي با تصاوير زيباي حيوانات و گياهان رسم شده، و پارهاي از آنها چنان است كه در شمار بهترين آثار هنري ساخت دست بشر به شمار ميرود. در همين جاست كه نه تنها نخستين چرخ كوزهگري آشكار ميشود، بلكه نخستين چرخ ارابه نيز به نظر ميرسد. اين افزار ظاهراً ساده و كم اهميت، كه در حقيقت براي انسان بسيار حياتي و سودمند است، بعدها در بابل، و بسيار ديرتر از آن در مصر، روي كار آمده است. مردم عيلام از آن زندگي مقدماتي پيچ در پيچ خود، به زندگي جنگ و كشورگشايي پردردسر پرداختند و سومر و بابل را گرفتند؛ پس از آن، وضع دگرگون شد و اين هر دو دولت، يكي پس از ديگري، عيلام را در تصرف خود گرفت.
كشور شهر شوش شش هزار سال بزيست، و در اين مدت، شاهد اوج عظمت سومر، بابل، مصر، آشور، پارس، يونان و روم بود و، به نام شوش، با كمال جلال، تا قرن چهاردهم ميلادي پابرجاي ماند. در طول اين تاريخ دراز دورههاي مختلف بر شوش گذشت و ثروت آن گاهي بياندازه زياد بود؛ در آن هنگام كه آسور بانيپال بر شوش مسلط شد و آن را غارت كرد (646 ق م)، وقايع نگاران شاه فهرستي از طلا و نقره و سنگهاي گرانبها و زينتآلات سلطنتي و جامههاي فاخر و اثاثه عالي و ارابههايي كه فاتحان با خود به نينوا بردهاند، ثبت كردهاند. تاريخ دورة تناوب غمانگيز خود، ميان پيشرفت هنر و جنگ، را به اين ترتيب آغاز كرده است.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.