بخشی از کتاب:
پس از اینکه افغان ها اصفهان را اشغال کردند و محمود افغان بر تخت سلطنت ایران نشست، چند وقتی نگذشته بود که اختلافات بین افغان ها شدت گرفت و در نهایت منجر به قتل محمود توسط اشرف افغان گردید. طهماسب دوم نیز که بعد از فرار از اصفهان در پی بسیج قوا برآمده بود، در مازندران و استرآباد (گرگان فعلی) توانست فتحلی خان قاجار (جد آقا محمد خان) را برای کمک به نیروهای محاصره شده در پایتخت صفویان اعزام کند، فتحعلی خان به همراه 2 هزار سپاه سواره که ترکیبی از جنگاوران قاجار، اهالی استرآباد و گروهی از ترکمنان بود به سوی اصفهان آمد.
این سپاه به دنبال نبردی سخت که از بامداد تا شامگاه به طول انجامید، قادر گردید هزار نظامی افغانی را هلاک نماید و به درون پایتخت نفوذ کند. اما هنوز مدتی از اقامت فتحعلی خان نزد سلطان صفوی نگذشته بود که به سخن چینی از وی پرداختند و شایعه نمودند زنبورک و پرچم در جلو انداخته، عملکرد شاهانه در پیش گرفته و قصد سلطنت کردن دارد. با اوج گرفتن این شایعات، بوی توطئه و مرگ به مشام فتحعلی خان و فرماندهان سپاه او رسید به ناچار در اولین فرصت به سوی استرآباد برگشتند.
مدتی زمانی بعد مجدداً خاندان صفوی دست یارای بسوی فتحعلی خان بلند کردند، طهماسب از او خواست این بار پس از جمع آوری نیرو به استعداد 30 هزار نفر بسوی مشهد حرکت کنند تا آن نواحی را از سلطه محمود سیستانی بازپس گیرند. از قضا در همین شرایط بحرانی نادر قلی به همراه سواران زبده تحت امرش به سپاه شاه طهماسب پیوست، چون خورشید اقبال فتحعلی خان در حال طلوع و درخشیدن دید، در پی توطئه برآمد و او را متهم به خیانت و ارتباط با دشمن نمود. پافشاری بر این اتهامات سرانجام سبب گشت سر از بدن فتحعلی خان جدا کنند و جسدش را در همان مشهد در گورستان خواجه ربیع به خاک بسپارند.
در همین زمان در میان وضع بسیار آشفته سیاسی – نظامی ایران، سردار بزرگ به نام نادر قدم به میادین جنگ و سپاهیگری نهاده بود تا افکار عمومی ایران فقر زده، نگران، و تشنه آسایش و آرامیش را سیراب نماید. به همین جهت پیروزیها و رشادت های مکرر او روز بروز بر شهرتش افزود و موقتاً در دلهای مردم جای گشود.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.