بخشی از کتاب:
شیوا بیشتر از آن که زیبا باشد، سرزنده بود و اغلب دیگران درست به همین علت در تشخیص سن او اشتباه می کردند. مادرش عقیده داشت او به هیچ وجه نمی خواهد بپذیرد که دیگر بزرگ شده براي همین صورت انسانی کامل را به خود نمی گیرد و سنجیده و مطلوب عمل نمی کند. با آن که دختر بود گرایشی به هم بازي شدن با دختر ها نداشت، در عوض علاقه اي وافر داشت که با پسرها بازي کند. مادرش سعی می کرد او را منع کند ولی پدر که دور اندیش تر و عاقبت بین تر از همه بود به همسرش می گفت:
– اون هنوز بچه است و ده سالگی سنی است که دختر ها به دنبال شخصیت و هویت خود می گردند. وقتی پسري با دختري و یا دختري با پسري بازي می کند نباید آنها را منع کرد چون آنها می خواهند محبت را بیاموزند. باید به آنها جهت داد و از راه دور کنترل و نظارتشان کرد.
این بود که شیوا در سایه حمایت پدر اغلب اوقات از بند انضباط سخت مادر می رهید و آن طور که خود دوست داشت عمل می کرد. از همبازي هاي او پسرخاله اش پیمان بود که وقتی با هم جفت می شدند از دیوار راست بالا می رفتند و زمانی که خانواده پیمان به منزل خاله اش می آمدند به اتفاق شیوا با پسر همسایه الک دولک بازي می کردند. شیوا در جدالهاي کودکانه همیشه پیمان را مقصر می دانست و گاهی آنچه در دست پیمان بود به زور تصاحب می کرد و به پیام پسر همسایه می داد. پیام در کودکی پسري آرام و ساکت می نمود که با هم سن و سالان خود به ندرت دعوا می کرد و اگر جدالی صورت می گرفت در پایان منجر به کوتاه آمدن او می شد. او به قدري ساکت بود که برخی به مادرش پیشنهاد می دادند درباره او با یک روانشناس کودکان مشورت کند. ولی در اصل او افسرده نبود بلکه طبیعت آرامی داشت و بسیار دلبسته مادر. گاهی مادرش مجبور می شد براي باز ستاندن حقش پا در میانی کند. این سه همبازي هاي دوران کودکی بودند که با هم دوران خردسالی را طی می کردند. زمان گذشت و اکنون شیوا هفده ساله و پیمان بیست و سه ساله و پیام نوزده ساله بود. شیوا در هفده سالگی نیز کماکان سرزندگی و شیطنت داشت که در زیر نقاب آرامش که دیگر ملزم به رعایتش بود، حفظ می کرد.
از روابط محبت آمیز و کودکانه شیوا با هم بازي هاي خرد سالی تنها سلامی مانده بود و کلامی که گاه به موضوع درس و دانشگاه ختم می شد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.