بخشی از کتاب:
همان هنگام كه نخستين بار در فصل تابستان به « كوه هاي سفيد » آمديم، دهانه ي بالاي تونل پوشيده از برف و يخ بود؛ اما در انتهاي كم ارتفاع تر آن هنوز صخره و علف و نمايي از يك يخچال طبيعي ديده مي شد كه رنگش به سبب اختلاط با خاك و سنگ به قهوه اي مي زد، قطره قطره ذوب مي شد و به صورت چند نهر، به اعماق دره جريان مي يافت. در ماه سپتامبر، اندكي برف آمد كه به سرعت آب شد. اما در نخستين روز هاي اكتبر، دوباره برف سنگين تري باريد كه اين مرتبه بر زمين نشست و ماند. زمستان ما را محكم در مشت خود فشرد و تا بيش از شش ماه، انگشتان كشيده و سفيد رنگش را از هم نگشود.
اقدامات لازم براي محاصره ي برف و سرما از مدت ها پيش انجام شده بود. به مقدار كافي آذوقه انبار شده بود و احشام را نيز همراه با علوفه ي زمستاني به داخل تونل ها منتقل كرده بودند. از آنجا كه با ديواره هايي سنگي به ضخامت صدها متر احاطه شده بوديم، چندان نيازي به گرما نداشتيم. غارهاي عميق ما به نسبت محيط خارج، در تابستان خنك و در زمستان گرم بودند. هنگام خروج از تونل ها، ناچار بوديم پالتوي پوست بپوشيم. اما در بقيه ي مواقع، همان پوشاك معمولي برايمان كافي بود.
با وجود آنكه در طول اين زمستان طولاني در محيط بسته محبوس بوديم، وقت خود را به هيچ وجه به بطالت نمي گذرانديم. براي ما كه عضو گروه آموزشي بوديم، ساعت شش صبح بيدار باش مي زدند. نيم ساعت نرمش مي كرديم و پس از صرف صبحانه، زنگ اول تعليمات جسماني آغاز مي شد كه سه ساعت طول مي كشيد. پس از يك استراحت كوتاه، تا هنگام صرف ناهار، باز هم آموزش مي ديديم. بعد از ظهرها هم به تمرينات خاص و فراگيري ورزشهاي مختلف اختصاص داشت. اگر هوا مناسب بود، كلاس ها بيرون در برف و در غير اين صورت، داخل غار بزرگ تشكيل مي شد. قبل از شام هم يك برنامه ي آموزشي ديگر داشتيم و پس از صرف غذا، اغلب به جمع ريش سفيدها ملحق مي شديم و پاي صحبت آنها مي نشستيم، اما خودمان هيچ در بحث دخالت نمي كرديم. موضوع بحث اين جلسات، هميشه و بدون استثنا يك چيز بود: سه پايه ها؛ و هدف از اين بحث: بر اندازي.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.