بخشی از کتاب:
زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه وآله) و نقشه اى براى بعد از آن حضرت. آنچه که فعلاً مربوط به بحث ماست نقشه آن دو براى بعد از حیات پیامبر (صلی الله علیه وآله) است که خود زیر بناي سقیفه شد. آن نقشه چنان بود که ابوبکر، عمر، ابو عُبیده جرّاح، سالِم مولاى ابى حُذَیفِه و عثمان، براى رسیدن به حکومت بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم سوگند شدند و این قرار را در نامه اى نوشتند و آن را به امانت نزد ابو عبیده جرّاح گذاشتند. به این سبب بود که عمر مى گفت: « ابوعبیده امین این امَت است »، و به سبب این قرار داد بود که خلیفه دوم بارها مى گفت: « اگر ابوعبیده یا سالم مولاى ابى حذیفه زنده بودند خلافت را به ایشان واگذار مى کردم ».
در واقعه تعیین خلیفه دوم هم این جریان آشکار مى شود:
ابوبکر، در مرض وفاتش، عثمان را طلبید و گفت بنویس:
بسم الله الرّحمن الرّحیم، این آن چیزى است که ابوبکر بن ابى قحافه به مسلمانان وصیت مى کند. امَا بعد… در اینجا ابوبکر بیهوش شد. عثمان نوشت: امَا بعد، من بر شما عمر ابن الخطاب را خلیفه قرار دادم و از خیرخواهى شما کوتاهى نکردم. چون ابوبکر به هوش آمد گفت: بخوان. عثمان نوشته را خواند. ابوبکر گفت: الله اکبر، ترسیدى مسلمان ها بعد از من گرفتار اختلاف شوند؛ بله، همین را مى خواستم بگویم.
عثمان از کجا خبر داشت که ابوبکر چه کسى را مى خواهد بعد از خود براى خلافت تعیین کند؟ معلوم مى شود که قرار دادى در کار آنها بوده که به ترتیب ابوبکر، عمر، سالم، ابوعبیده و عثمان، یکى بعد از دیگرى، خلیفه شوند. این امر نیز از دو کار خلیفه دوم، عمر، معلوم مى شود:
1- وقتى عمر به دست ابولؤلؤه مضروب شد، چون سالم و ابوعبیده در آن زمان از دنیا رفته بودند و عمر شوراى خلافت را طورى ترتیب داد که عثمان براى خلیفه شدن رأى بیاورد.
2- از واقعه زیر نیز روشن مى گردد که در زمان حیات عمر، خلیفه سوم تعیین شده بود.
ابن سعد (صاحب طبقات) از سعید بن عاص اموى نقل مى کند که وى از خلیفه دوم زمینى را در کنار خانه خود مى خواست تا خانه اش را وسعت دهد؛ چون عمر در مورد بعضى ها از این بخشش ها مى کرد. خلیفه به او گفت: بعد از نماز صبح بیا تا کارت را انجام دهم. سعید، به دستور خلیفه، پس از نماز صبح به نزد او رفت و با او به محل زمین مطلوب رفتند. خلیفه عمر، با پاى خود، روى زمین خطّى کشید و گفت: این هم مال تو.
سعید بن عاص مى گوید: گفتم یا امیرالمؤمنین، من عیالوارم، قدرى بیشتر بده. عمر گفت: اینک این زمین تو را بس است. ولى رازى به تو مى گویم، پیش خود نگهدار. بعد از من کسى روى کار مى آید که با تو صله رحم مى کند و حاجتت را برآورده مى سازد.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.