بخشی از کتاب:
در هر عصر و هر ملت، تمدن محصول كوشش، امتياز، و مسئوليت يك اقليت است. مورخي كه با نفوذ مبرم عقايد سخيف آشناست، خود را به يك آيندة درخشان براي موهوم پرستي خوشدل مي سازد؛ او انتظار ندارد كه كشورهاي كامل از مردان ناقص به وجود آيند؛ و نيز بر اين امر واقف است كه فقط عدة كمي از افراد هر نسل ممكن است چنان از قيد رنجهاي اقتصادي آزاد باشند كه بتوانند با قدرت و فراغ خاطر، به جاي پيروي از افكار گذشتگان يا قاطبة مردم زمان خويش، به استقلال بينديشند. مورخ همچنين شاد خواهد شد اگر بتواند در هر دورهاي چند مرد و زن بيابد كه به نيروي مغز خويش، به بركت زاده شدن در يك خاندان متنعم، يا زيستن در شرايط مساعد، خود را از قيد خرافات، علوم غريبه، و زودباوري رها ساخته و به درك هوشمندانه و صادقانة جهل بي پايان خويش بركشانده باشد.
بنابر اين، در ايتالياي دوران رنسانس، تمدن منحصر بود به معدودي از كسان كه آن را ميپروردند و خود از آن بهره مي گرفتند. مرد ساده ذهن عادي، كه لژيون ناميده ميشد، زمين را ميكاشت و معادن را استخراج ميكرد، گردونه مي كشيد و بار مي برد، از بام تا شام رنج مي برد، و شب هنگام چنان كوفته بود كه ياراي فكر كردن نداشت. اين مرد عقايد، دين، و پاسخهاي خود را به معماهاي زندگي از جو اطراف خود مي گرفت، يا آنها را با كلبة اجدادي خود به ارث مي برد؛ مي گذاشت ديگران او را وادار مي كردند براي آنها كار كند. او نه تنها شگفتيهاي دلفريب، الهامبخش، آرامده، و مسحوركنندة الهيات نقلي را، كه هر روز خاطرهاش به وسيلة بلا، تلقين، و آثار هنري تجديد مي شد، مي پذيرفت، بلكه در دستگاه فكر خود اعتقاد به اجنه، جادوگري، پيشگويي، طالعبيني، پرستش آثار قدسيان، و معجزه جويي را، كه به اصطلاح يك مابعدالطبيعة مطرود از جانب كليسا را تشكيل مي داد، به آن الهيات مي افزود. كليسا اين عقايد را به منزلة مسئله اي تلقي مي كرد كه گاه از بي ايماني بيشتر موجب مزاحمت بود. در حالي كه مرد متشخص در ايتاليا نيم قرن يا بيشتر از همگنان خود در آن سوي آلپ جلو بود، مرد عادي در جنوب كوه هاي آلپ همان اندازه خرافه پرست بود كه اقرانش در شمال آن كوه ها.
غالباً خود اومانيستها به « همزاد » يا « نگهبانان غيبي محل » معتقد بودند و نوشته هاي به سبك سيسرون خود را با روح جنون آساي محيط خويش مي آميختند. پودجو شادمانه از عفريتهايي سخن مي گويد كه مانند سواران بي سري كه از كومو به آلمان هجرت مي كردند، يا از تريتونهاي ريشويي كه از دريا برمي خاستند تا زنان زيبا را از ساحل بربايند ياد مي كند. ماكياولي، كه سخت نسبت به دين بدبين بود، به امكان « پر بودن هوا از ارواح » اشاره كرد و اعتقاد خود را به اين امر كه وقايع بزرگ با نشانه هايي از صور عجيب، پيشگويي و الهام، و علايم آسماني اعلام مي شوند ابراز داشت.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.