بخشی از کتاب:
در کتب سیره مکتب خلفا آمده است: رسول خدا (صلى الله علیه وآله) با سپاهیان از غزوه تبوك باز مى گشتند که در مسیر به دره اى رسیدند و پیامر از توطئه منافقان با خبر شد و دانست که آنان قصد ترور او را دارند. لذا در حالى که سپاه از درون دره مى رفت پیامبر (صلى الله علیه وآله) مسیر کوه و گردنه را در پیش گرفت و فرمود تا عمار و حذیفه با او باشند؛ عمار افسار شتر را کشیده و حذیفه آن را مى راند. در بین راه صداى منافقان را شنیدند که آنان را محاصره کرده و شتر پیامبر را رم دادند ولى حذیفه و عمار آن را کنترل کردند و حذیفه برخى از آنان را که صورت خود را پوشانیده بودند از مرکب هایشان شناخت و آنان که وضع را چنین دیدند فرار کردند. پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمود: مى دانید براى چه آمده بودند و چه مى خواستند؟
گفتند: نه یا رسول اللّه!
فرمود: اینها توطئه کرده بودند تا در تاریکى گردنه کوه مرا به پائین اندازند!.
عرض کردند: آیا فرمان کشتن آنها را صادر نمى فرمائید؟
فرمود: خوش ندارم مردم بگویند: « محمد دستش را به خون اصحابش آغشته کرد! ».
سپس نام آنها را براى عمار و حذیفه بیان کرد و فرمود: « آنان را پوشیده دارید! ».
مؤلّف گوید: « من تا به حال با بررسى کتابهاى مختلف تنها یک نفر از ایشان را شناخته ام و آن (ابوموسى اشعرى) است ».
در کتب پیروان مکتب اهل بیت آمده است: این توطئه مربوط به « عقبه هرشى » و بعد از غدیر خم بود و این صحیح تر به نظر مى رسد زیرا موضوع نصب و تعیین على (علیه السلام) به امامت در کار بود ولى بهر حال، هر کدام که باشد، مهم این است که آنها صحابه پیامبر بودند و قصد ترور آن حضرت را داشتند و تعداد آنان را تا بیست و چند نفر هم نوشته اند که ما – چنانکه گذشت – تنها یکى از آنها را پیدا کردیم، « ابو موسى اشعرى » را.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.