بخشی از کتاب:
براي بار دیگر با قلب پاك تو میعاد می بندم، میعادي همیشگی که حتی بعد از مرگ هم جاودانه خواهد ماند. میعادي که از آن موسیقی مهرو عاطفه به گوش برسد. بیا تا در این میعاد عاشقانه نت موسیقی عشقمان را با هم هم نوا کنیم که صداي دلنواز آن چون افسانه ي لیلی و مجنون در همه ي عالم بپیچد و تمامی علشقان عالم را به رویاهاي زیباي با هم بودن ببرد و هنگامی که در گوش هم نغمه ي عشق می خوانند به یاد میعاد عاشقانه اي بیفتند که دل دو عاشق پاك را براي ابد به هم پیوند زد و نگذاشت که حتی براي لحظه اي جدا از یاد هم و نام هم به زیستن ادامه دهند. آري میعاد عاشقانه در واقع یک موسیقی است از قلب دو عاشق پاك و خدایی که جز عشق هم چیزي نمی بینند و نمی خواهند.
عشق یعنی یکی شدن، یعنی وجود پاك دیگري را در درون خویش حس کردن و من با تمامی وجود عشق تو را در قلب خود حس می کنم و به وسیله ي قلم، احساسم را بر روي این کاغذ ها حک می کنم تا باز هم بگوم که تو نوید دهنده ي این کلمات عاشقانه اي در این میعادگاه، میعادگاهی که گرچه از وجود مادي تو تهی می باشد، اما یاد تو و عشق تو جاودانه بر آن سایه افکنده و بوي خوش عشق را به مشامم می رساند و اینجارا تبدیل به میعادگاهی عاشقانه نموده است.
صداي همهمه ي مهمانها فضاي سالن را پر کرده بود. اما این صداها در میان صداي موسیقی شادي که گروه ارکستر اجرا می کرد گم شده بود. آقاي مقدم که پس از سالها به خاطر آمدن پسر کوچکش “سهیل” از آلمان سر از پا نمی شناخت مرتب با صندلی چرخدار از این سوي سالن به سوي دیگر می رفت و دستوراتی صادر می کرد.
سیاوش و سیامک پسرهاي بزرگ او به همراه خانواده هایشان و بعضی از اقوام نزدیک براي استقبال به فرودگاه رفته بودند. آقاي مقدم می خواست قبل از ورود مهمانها همه چیز آماده و مرتب شود، گرچه این امر اجرا شده بود اما او همچنان نگران بود و نمی توانست آرام بگیرد. سپیده و ستاره برادرزاده هاي آقاي مقدم مثل همیشه لباسهایی شبیه به هم پوشیده بودند و سعی می کردند به نحوي رضایت عمویشان را جلب کنند و به هر طریق ممکن خودشان را در دل او جا کنند. آقاي مقدم با هر دستوري که می داد نگاهی به آنها می انداخت و نظرشان را جویا میشد و آن دو هم با جملات دلپذیر و شیرین، کارهاي او را مورد تشویق قرار می دادند.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.