بخشی از کتاب:
ايتالياييها اين عصر بلوغ را لاريناشيتا، يعني نوزايي، مي خواندند، زيرا اين عصر به نظر آنها عصر رستاخيز پيروزمندانة روح فرهنگ كلاسيك رم پس از هزار سال استيلاي بربريت بود. به گمان ايتالياييها، دنياي كلاسيك با تهاجم آلمانها و هونها در قرون سوم، چهارم، و پنجم نابود شده بود؛ دستهاي زمخت گوتها گل پژمرده اما هنوز زيباي هنر و زندگي رومي را له كرده بود؛ هنر « گوتيك » با معماريش، كه نااستوار و از نظر تزييني عجيب و غريب بود، و با مجسمه سازيش، كه خشن، ناهنجار، بيروح، و نمايشگر پيامبران عبوس و قديسان رستگار بود، تهاجم را تكرار كرده بود. اكنون، به لطف گذشت زمان، آن گوتهاي ريشدار و لومباردهاي « ريش دراز » در خون غالب ايتاليايي مستحيل گشته بودند؛ و مي رفت تا به لطف سنت معماري ويتروويوس و ويرانه هاي آموزندة فوروم رومي، ستون و آرشيتراو كلاسيك بارديگر پرستشگاه ها و كاخهاي باشكوه و عظيم را زينت بخشند و به لطف پترارك و صدها اديب ديگر ايتاليايي، آثار بازيافتة كلاسيك، ادبيات ايتاليا را با اصطلاحات ساده و صريح نثر سيسرون و آهنگ ملايم نظم ويرژيل احيا كنند.
خورشيد روح ايتاليايي ابرهاي سرزمينهاي شمال را مي شكافت؛ مردان و زنان اندك اندك از زندان هراس قرون وسطايي رهايي مي يافتند؛ مردم زيبايي را در همة اشكال آن مي پرستيدند و فضا را از شادماني رستاخيز مي انباشتند. ايتاليا جواني از سر مي گرفت.
كساني كه اينگونه سخن مي گفتند بيش از اندازه به اين رويداد نزديك بودند كه به تولد دوباره از ديدگاه تاريخي آن بنگرند يا عوامل گوناگون و درهم آن را دريابند. اما در پديد آمدن رنسانس عوامل ديگري جز احياي سنن فرهنگي باستان نيز نقش داشتند، و نقش پول در اين ميان بيش از همة عوامل ديگر بود- همان پول بوگندوي بورژوازي، يعني سود حاصل از مديران ورزيده، كارگران ارزان، سفرهاي مخاطره آميز به شرق، و گذشتن از كوه هاي صعب العبور آلپ به منظور خريد كالاي ارزان و فروش آن به بهاي گران، محاسبات دقيق و سرمايه گذاريها و پرداخت وامها، و بهره ها و سود سهامها- كه بر رويهم آنقدر انباشته شد كه مازاد آن، پس از كسر هزينة لذات جسماني و خريد كرسي سنا و شوراهاي شهر و معشوقهها، ميتوانست صرف خريد اثري از ميكلانژ يا تيسين (تيتسيانو) و تبديل ثروت به زيبايي گردد و ثروت را به رايحة هنر آغشته كند. پول سرچشمة همة تمدنهاست. پول بازرگانان، بانكداران، و كليسا بود كه هزينة نسخه هاي خطي را تأمين و ادبيات كهن را احيا مي كرد. اما آنچه انديشه و احساس را در دورة رنسانس آزاد كرد نسخه هاي خطي كهن نبود؛ بلكه گرايش به امور دنيوي، كه با ظهور طبقة متوسط پديد آمد، و گسترش دانشگاه ها و دانش و فلسفه، واقع بين تر شدن اذهان در نتيجة تحصيل علم حقوق، و فراخي گرفتن افكار براثر آشنايي گسترده تر با جهان بود.







دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.